به گزارش پایگاه خبری باران شمال، این بحران، که با کمبود ۳۳۵ هزار نیروی انسانی خودنمایی میکند، نه تنها روند آموزش را مختل کرده، بلکه ریشههای فرهنگی جامعه را نیز در معرض تهدید قرار داده است؛ جایی که معلمان بهعنوان معماران هویت و ارزشهای ملی، نقشی بیبدیل دارند.
نظام آموزش و پرورش ایران، که مسئولیت تربیت نسل آینده را بر عهده دارد، با چالشی عمیق در تأمین نیروی انسانی مواجه است. بر اساس گزارشهای رسمی مرکز برنامهریزی منابع انسانی وزارت آموزش و پرورش، کمبود ۳۳۵ هزار نفری نیرو شامل ۱۷۶ هزار معلم رسمی است که این رقم از شکاف میان بازنشستگیها و جذب نیروی جدید ناشی میشود. در حالی که سالانه حدود ۳۳۰ هزار معلم به آستانه بازنشستگی میرسند، تنها ۷۲ هزار نیروی جدید در سال جاری جذب شدهاند.
این ناترازی، که در سال گذشته به ۲۰۰ هزار معلم و ۳۰۰ هزار نیروی کلی رسیده بود، اکنون با افزایش جمعیت دانشآموزی تشدید شده و تأثیرات عمیقی بر کیفیت آموزش و فعالیتهای فرهنگی گذاشته است.
این کمبود در مناطق محروم و روستایی، جایی که آموزش نقشی کلیدی در حفظ فرهنگ بومی دارد، بیش از پیش نمایان است. بیش از ۵۰۰۰ مدرسه روستایی و عشایری با کمتر از ۱۰ دانشآموز و ۴۰۰ مدرسه با یک تا سه دانشآموز، اغلب بدون معلم متخصص اداره میشوند. این وضعیت منجر به کاهش ساعات درسی و حذف برنامههای فرهنگی مانند آموزش هنر، ادبیات و تاریخ محلی شده است.
دادهها نشان میدهد که در سال تحصیلی گذشته، ۱۳۰ هزار کلاس درس به دلیل نبود معلم، به نیروهای حقالتدریس یا بازنشسته وابسته بودهاند، که این امر کیفیت آموزش فرهنگی را به شدت کاهش داده است.
دولت برای جبران این کاستیها، برنامههای استخدامی گستردهای را در دستور کار قرار داده است. طبق اعلام وزارت آموزش و پرورش، در سال جاری ۸۲ هزار نیروی جدید، شامل ۳۰ هزار معلم از طریق آزمون استخدامی و ۲۰ هزار سرایدار و خدمتگزار، جذب خواهند شد. همچنین، ۲۹ هزار و ۷۵۰ نفر دیگر از مسیرهای آزمونمحور و ۳۵ هزار معلم در ابتدای مهرماه به سیستم آموزشی اضافه شدهاند. با این حال، این اقدامات در برابر نرخ بازنشستگی بالا، که در برخی استانها به ۴۰ درصد معلمان میرسد، و افزایش ۵ درصدی جمعیت دانشآموزی ناکافی به نظر میرسد. بودجه آموزش و پرورش، هرچند با افزایش ۳۰ درصدی همراه بوده، همچنان پاسخگوی نیازهای فرهنگی و آموزشی، بهویژه در حوزه مربیان پرورشی و مشاوران تربیتی، نیست.
ریشههای این بحران به سیاستهای دهههای گذشته بازمیگردد. در دهه ۱۳۶۰، استخدام بیش از ۹۳۰ هزار معلم رسمی انجام شد، اما نبود برنامهریزی مناسب برای جایگزینی، میانگین سنی معلمان را به بیش از ۴۵ سال رسانده است. این موضوع، همراه با نسبت دانشآموز به معلم که در کلاسهای شهری به ۲۴ نفر رسیده (در مقایسه با استاندارد جهانی ۲۰ نفر)، فرصتهای فرهنگی مانند فعالیتهای گروهی و آموزشهای خلاقانه را محدود کرده است. در تهران، با ۱.۵ میلیون دانشآموز، کلاسهای ۳۳ نفره به امری عادی تبدیل شدهاند. در سطح ملی، جذب ۲۴۴۰ معلم در مناطق و ۱۵ معلم در سطح کشور از طریق برنامههای تشویقی انجام شده، اما این ارقام در برابر حجم کمبود ناچیز است.
تأثیرات فرهنگی این ناترازی فراتر از دیوارهای کلاس درس است.
آموزش و پرورش، بهعنوان نهادی که هویت ملی و ارزشهای فرهنگی را منتقل میکند، با کمبود معلم در دروس کلیدی مانند زبان فارسی، تاریخ و علوم اجتماعی مواجه شده است. بر اساس گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، در سال گذشته ۶ هزار و ۶۰۰ معلم به مدارس غیردولتی مأمور شدهاند، که این جابهجاییها ناترازی را در مدارس دولتی تشدید کرده است.
در نتیجه، برنامههای فرهنگی مانند اردوهای آموزشی و جشنوارههای هنری، که بیش از ۴۰ درصد مدارس روستایی را تحت تأثیر قرار میدهد، به حاشیه رانده شده یا حذف شدهاند. این محدودیتها، دسترسی دانشآموزان به میراث فرهنگی را کاهش داده و شکافهای اجتماعی را تعمیق کرده است.
ناترازی منابع انسانی در آموزش و پرورش، چالشی چندوجهی است که نیازمند راهحلهای ساختاری است. هرچند اقدامات اخیر مانند جذب نیرو و افزایش بودجه نشانههایی از بهبود را نشان میدهد، اما بدون سرمایهگذاری پایدار در تربیت معلم و برنامهریزی بلندمدت، این بحران همچنان سدی در برابر رشد فرهنگی و آموزشی کشور خواهد بود. نظام آموزشی، که باید بستری برای پرورش هویت و خلاقیت باشد، اکنون درگیر زخمی عمیق است که بهبود آن، عزمی ملی میطلبد.
دیدگاهتان را بنویسید