اختلاف طبقاتی را نمی توان از میان برداشت ولی نباید از حدی فراتر رود که برخی از همهمواهب زندگی برخوردار شوند و در بزنگاه هایی چون جنگ ۱۲ روزه لگد بزنند و وطن فروشی کنند و افرادی کاملا بیبهره، روز به روز فقیر تر و بیچاره تر شوند و با حسرت به زندگی آنان بنگرند و در بزنگاه ها هم بیشتر از بقیه تاوان پس دهند!
نان ۱۵۰ هزار تومانی و افتخار به وطن فروشی!
شهر در سکوت فرو رفته است. اینجا خبری از صدای پدافند و غرش هواپیما نیست، ولی نگرانی خاصی زیر پوست می دود. صف نانوایی آزاد چندان شلوغ نیست. مردی که موهای ژولیده ای دارد در سطل زباله به دنبال قوتی لاموت است. همه در حال و هوای خودشان هستند که شاطر با یک نان روغنی که کنجد بیشتری روی آن پاشیده شده بیرون می آید و می گوید: نان روغنی ۱۵۰ هزار تومانی دیده بودین؟! نان را تحویل راننده اسنپ می دهد و به داخل نانوایی بر می گردد.
وقتی نوبتم شد ماجرای نان ۱۵۰ هزار تومانی را از شاطر پرسیدم. گفت: سالاری که دیشب به ییلاق تشریف برده بودند، امروز صبح هوس نان روغنی داغ نموده اند که با محاسبه کرایه اسنپ تا ییلاق، این نان روغنی برای این بزرگوار ۱۵۰ هزار تومان آب می خورد!
توزیع نامتقارن ثروت در همه کشورهای دنیا دیده می شود و نابرابری در توزیع ثروت یک مشکل تقریباً بزرگ در تمام نقاط جهان است. تا جایی که در حدود نیمی از جمعیت جهان، تنها ۱ درصد از کل ثروت جهانی را در اختیار دارند و ۷۵ درصد ثروت جهان در اختیار ۱۰ درصد افراد است! فلذا اینکه یک نفر برای یافتن تکه ای نان تا کمر در سطل آشغال فرو می رود و در همان شهر یک پولدار معمولی، در بحبوحه جنگ ۱۲ روزه برای خرید یک قرص نان بیست هزار تومانی، ۱۵۰ هزار تومان می پردازد پدیده غریبی نیست و اساساً خاکریزهای جنگ فقر و غنا در همه کشورهای دنیا به انحاء مختلف رصد می شوند.
اما آنباکسینگ و رونمایی از شگفتی ماجرا آنجاست، سالاری که در همین ساختار و حکومت، به برکت نبود نظارت اساسی، گل و گشاد بودن دروازه های اقتصاد، یارانه نه چندان پنهان، نپرداختن مالیات و یا سواری بر امواج تورم و نقدینگی (حالا دزدی، اختلاس، احتکار، ارتشاء، سفته بازی و سایر پدرسوخته بازی های رایج بماند) به نان و نوایی پرملات و خشخاشی رسیده است که می تواند در اوج حملات دشمن، جهت غنی سازی بساط عیش و نوش در یک مکان دنج و خلوت، یک قرص نان را ۱۵۰ هزار تومان بخرد، امروز منتظر سرگونی رژیم است و از مورد حمله قرار گرفتن کشورش توسط یک رژیم کودک کش، چنان احساس خرسندی و شعف می کند که گویی لاتاری آمریکا را برنده شده است!
آنها که در این سال های متلاطم اقتصادی برای دهک های پائین، اما درخشان برای دهک های بالا، مستقیم از حمایت های یارانه ای دولت و غیر مستقیم از باگ های اقتصادی و غیر اقتصادی حکومتداری، برای خود زندگی ها آنچنانی ساختند، امروز در برابر این ساختار و مدیوم که دار و ندار شان را مدیونش هستند، گارد اپوزیسیون گرفته اند و منتظر توسعه جنگ و فروپاشی حکومت هستند. جالب تر اینکه این جماعت میان مایه و کژاندیش، به اصلاحات و مرمت و وصله پینه رژیم و حاکمیت نیز قانع نیستند و مُک خواستاری براندازی رژیم هستند!
همان هایی که از قضا درآمدشان نجومی و در مواقعی کهکشانی است؛ خودروی خارجی روز سوار میشوند؛ لباس های مارک و برند میپوشند؛ موسیقی آن ور آبی گوش میدهند؛ مراسم عروسی شان آنچنانی است و مراسم عزایشان هم بیشتر شبیه جشنواره گل و یا جشنواره غذاست، سبک معماری های خانه هایشان منطبق با سبک های مرسوم در اروپا و آمریکا است؛ مالیات پرداخت نمیکنند و اگر هم پرداخت کنند مبلغ به قدری ناچیز است که در مواقعی با همان کارت یارانه قابل پرداخت است و در سایر موارد حتی نیازی به رصد موجودی نیست؛ اراجیف رسانه های نولیبرال از قبیل فیلم و سریال و کانال های خبری را در حکم شاه میدانند؛ سفرهای داخلی و خارجی شان به راه است؛ زنان شان خوشبوتر و خوشگل تر از دیگر بانوان جامعه بدون حجاب در انظار ظاهر میشوند و به همین مقدار هم راضی نیستند؛ برای سگ شان جشن تولد می گیرند؛ پارتی ها و لعو و لعب شان برقرار است و همان هایی که از شهادت سرداران و دانشمندان کشورشان شادمان میشوند ولی بعد از کشته شدن چند شهروند فرانسوی با چاقو توسط داعش، در مقابل سفارت پاریس شمع روشن میکنند و خیلی باکلاس سوگواری می کنند!
این ها همان جماعتی هستند که تحت هر شرایطی در حال دهن کجی کردن به تمام دستاوردهای ملی و تمسخر سرداران و دانشمندان و شهدای مدافع امنیت و اقتدار کشور و هورا کشیدن برای دشمنان و ایران ستیزان مستقر در واشنگتن و تل آویو و ریاض و دیگر نواحی عالم هستند، و اساساً توسعه و پیشرفت در کشور برایشان پشیزی ارزش ندارد.
وطن فروش، هموطن نما، شبه هموطن یا هر اسم دیگری که بر این جماعت بنهیم، نمی توان از چسباندن کلمه نمک نشناس تنگ اسم این جماعت به راحتی گذشت.
به راستی مدینه فاضله ای که اینها برای خود ترسیم کرده اند، چه شاخصه هایی دارد؟ حکمرانان مد نظر این جماعت کیانند و از کدام صور فلکی بر زمین نزول اجلال خواهند کرد؟ جایگاه مالیات و بایسته های اقتصاد در حکومت منتظران سرگونی رژیم کجاست؟ میزان گل و گشادی اقتصاد در دولت متصوره اینان، چقدر است؟ اساساً قانون و قانون مداری جزو، مولفه های حکومت خیالی این دوستان هست یا نه؟
هر چند هیچ عقل سلیمی منکر کم و کاستی های موجود در جامعه نیست. جامعه ای درآمد معلمش ۲۰۰ دلار در ماه است ولی ورزشکارش در سال بیش از ۱۰۰ میلیارد درآمد دارد، قطعاً جامعه ای مشکل دار است. وقتی شیخ در منبر اوصیکم بتقوی الله و نفسی می خواند ولی پسر و عروسش، از قانون تخطی می کنند، یک جای کار می لنگد.
وقتی میزان مالیات فردی که ۱۰۰۰ واحد مسکونی دارد برای هر مسکن با میزان مالیات کسی که ۶ واحد دارد برابر است، یعنی قانون خلاء دارد. وقتی دولت در تدوین قوانین اقتصادی با ضعفا احساس راحتی می کند ولی به شدت با اغنیاء و ۴ درصدی ها رودبایستی دارد، داستان بودار است!
وقتی سیم کارت سفید به عده ای خاص تعلق می گیرد و بقیه با فیلترشکن! یعنی دست هایی پشت پرده است. وقتی قیمت سیم شارژر گوشی اپل در ۱۴۰۴ با قیمت یک دستگاه موتور سیکلت در ۱۳۹۴ برابر می شود، یعنی کمیت اقتصاد لنگ می زند و صدها و هزاران مورد از این دست…
اما سوال اینجاست چرا با وجود فشار عینی و عملی بر قشر ضعیف و آسیب پذیر، طبقه مرفه و بی درد جامعه در تقابل جدی با نظام بر آمده است و خواستار براندازی آن هستند؟
طرفه اینجاست که بسیاری از این جماعت مدعی هستند ما دلمان برای قشر ضعیف جامعه می سوزد! ظاهراً اینان فراموش کرده اند که خانه باغ ها و پنت هاوس های چند صد میلیاردی شان را با رانت های پنهان دولت و بی ثباتی اقتصاد و موج سواری روی تورم بر گُرده همین فقیر بیچاره ها ساخته اند و با یارانه چند هزار میلیاردی بنزین همین جماعت عصر ها در جردن و تجریش و … دودر دور می کنند!
راستی کدام شان حاضر شدند اندکی از مبلغ اجاره را در ایامی مانند جنگ و کرونا بکاهند. در این ایام هم باز همان مردم عادی هوای همدیگر را نگه داشتند.
به نظر می رسد امروز تنها دغدغه اصلی این جماعت نبود پمپ بنزین غیر انتفاعی و VIP در کشور ویژه ماشین های میلیاردی است که آنها مجبور نشوند چند دقیقه ای در صف بنزین در کنار خودروهای ملی یا به قول برخی از حضرات ارابه ها و گاری های مرگ معطل شوند وگرنه خدا را شکر درمانگاه و پانسیون سگ و گربه، پت شاپ و داروخانه حیوانات، رستوران های مجلل، منوی سیاه، بستی با روکش طلا، آسمان خراش های لاکچری، مگا مال هایی که قبلهگاه معروفترین و لاکچری ترین برندهای جهانی هستند، باستی هیلزها و … به وفور یافت می شوند!
آنچه در بالا گفته شد به این معنا نیست که تمام اغنیا جامعه با وجود دارا بودن امکانات فراوان، مخالف حکومت و تمام فقرا با همه کاستی ها وفادار به نظام هستند که اگر چنین تصور کنیم، اساساً خشت اول را کج نهاده ایم.
بی مهری به ستمدیدگان که در همه بلایای طبیعی و غیر طبیعی و سیاسی و اقتصادی پای نظام و کشور ایستادند، عین بی عدالتی است ولی نواختن بیش از حد اغنیاء، شگفتی نیست که وحشتناک است.
چرا که افراد مرفه و بی درد دچار نوعی توهم و خیال میشوند که چون دارای ثروت و مکنت و جاه و جلال هستند، از دیگران برترند و به مدد همین برتری خیالی اعمال و رفتاری از آنان سر میزند که مغایر مکارم اخلاقی و شئون اخلاقی و ملی است.
یادمان باشد اختلاف طبقاتی را نمی توان از میان برداشت ولی نباید از حدی فراتر رود که برخی از همهمواهب زندگی برخوردار شوند و در بزنگاه هایی چون جنگ ۱۲ روزه لگد بزنند و وطن فروشی کنند و افرادی کاملا بیبهره، روز به روز فقیر تر و بیچاره تر شوند و با حسرت به زندگی آنان بنگرند و در بزنگاه ها هم بیشتر از بقیه تاوان پس دهند! به هوش…
دیدگاهتان را بنویسید