شنبه / ۷ شهریور / ۱۴۰۵ Saturday / 29 August / 2026
×
در حالی که جهان همچنان به صندوق‌های رأی به عنوان تنها سنگرِ دموکراسی چشم دوخته است، معماریِ واقعیِ قدرت در خلوتِ سرورهای سیلیکون‌ولی و توسط میلیاردرهایی نوشته می‌شود که دموکراسی را نه یک حق، بلکه یک «خطای سیستمی» در مسیر کارآمدی می‌دانند. این آغاز عصر «نردرایش» (Nerdreich) است؛ حکومتی نوظهور که در آن، استبداد نه با باتوم و شکنجه، بلکه با کد و الگوریتم، آزادی‌های فردی ما را در سکوتِ مطلقِ صفحه‌های نمایش می‌بلعد.
فاشیسم فناوری
  • کد نوشته: 59351
  • آگوست 21, 2026
  • بدون دیدگاه
  • به قلم سید بهنام مهردل، عضو انجمن علمی روابط بین الملل

    در دل شب، وقتی شهرها به خواب می‌روند، دره سیلیکون هنوز بیدار است. آنجا، زیر نور سرد صفحه نمایش‌ها، گروهی از نخبه‌ترین برنامه‌نویسان و سرمایه‌گذاران جهان نقشه آینده‌ای را می‌کشند که در آن دموکراسی فقط یک مانع سر راه کارآمدی محسوب میشود. روزنامه‌نگاران این جریان را «نردرایش» نامیده‌اند؛ ترکیبی از «نرد» به معنی نخبگان فناوری و «رایش» به معنی حکومت یا امپراتوری. اما شاید این نام هم برای بیان خطر واقعی آن کوچک باشد. در مرکز این شبکه پیچیده، مردی نشسته که به ستاره‌ها نگاه نمی‌کند، بلکه به انبوه داده‌های خام درباره زندگی تک‌به‌تک ما خیره شده است: پیتر تیل. او فقط یک سرمایه‌دار ثروتمند نیست؛ او مغز متفکری است که سال‌ها پیش پرسید: «آیا آزادی و دموکراسی با هم سازگارند؟» و پاسخ را در «نه» یافت. از نگاه او، دموکراسی یعنی کندی و آشفتگی؛ اما الگوریتم یعنی سرعت و دقت بی‌نقص. تیل با چهره لیبرال خود، در واقع دارد نظامی تمامیت‌خواه مدرن می‌سازد؛ نه با زور و اسلحه، که با پلتفرم‌ها و کدهایی که می‌توانند رفتار همه ما را پیش‌بینی و هدایت کنند.

    تیل در این مسیر تنها نیست؛ او استاد نسلی شده که امروز افسار قدرت را در دست دارند. مهم‌ترین شاگرد او، جی‌دی ونس، معاون فعلی رئیس‌جمهور آمریکاست که یک قدم تا بالاترین جایگاه سیاسی فاصله دارد. تیل پانزده میلیون دلار برای راهیابی ونس به سنا هزینه کرد، نزدیک به صد میلیون دلار برای سرمایه‌گذاری‌هایش جمع‌آوری کرد، و او را به دونالد ترامپ معرفی نمود تا مسیر نفوذش هموارتر شود. تیل، ونس را «دوست صمیمی» می‌نامد، اما واقعیت این است که ونس برای او بیش از یک دوست است؛ او محصولی است که مهندسی شده تا در بالاترین سطح قدرت، سیاست‌هایی را اجرا کند که تیل و همفکرانش سال‌ها در خلوت طراحی کرده‌اند. امروز، این گروه محدود از میلیاردرهای فناوری – ماسک، آندریسن، ساکس و دیگران – دیگر فقط در سیلیکون‌ولی نفوذ ندارند؛ آنها در قلب واشنگتن نشسته‌اند و مسیر سیاست را تعیین میکنند. آنها «تِک اقتدارگرا» را ساخته‌اند؛ سیستمی کامل از سرورهای ابری و هوش مصنوعی گرفته تا پهپادها و ماهواره‌های نظامی. شرکت پالانتیر تیل، امروز اطلاعات مهاجران را ردیابی میکند، دانشجویان معترض را زیر نظر دارد و سیستم‌های اعتباری اجتماعی را مدیریت میکند. ارتش آمریکا ده میلیارد دلار – بزرگ‌ترین قرارداد دفاعی تاریخ – به این شرکت سپرده است و دولت، کمک‌کم، نقش مشتری ساده‌ای را بازی می‌کند که هر روز وابسته‌تر به کد و الگوریتم غول‌های فناوری می‌شود.

    از دره سیلیکون تا خاورمیانه، تفاوتی در این بازی وجود ندارد. همان الگوریتمی که امروز یک مهاجر را در مرز آمریکا شناسایی می‌کند، فردا می‌تواند زیرساخت اصلی جنگ‌های نوین استعماری در کشورهای دیگر شود. همان پلتفرمی که حالا بودجه‌های رفاهی را می‌بُرد، روزی نقشه فقر و محرومیت یک ملت کامل را ترسیم خواهد کرد. این تکنو-میلیاردرها با پول و قدرت خود، ابزارهایی تازه برای استعمار مدرن می‌سازند؛ جنگی که با لشکر و چکمه پیش نمی‌رود، بلکه با خطوط کد و خوراک الگوریتمی آغاز می‌شود که می‌تواند سرنوشت میلیون‌ها نفر را در چشم‌به‌هم‌زدنی عوض کند. نسل‌های قبل، فاشیسم را با مشت گره‌کرده و چکمه‌های آهنین میشناختند، اما نردرایش امروز با کیبورد و صفحه‌کلید به خانه‌هایمان می‌آید؛ با پوزخندی دوستانه و ظاهری بی‌آزار، خودش را به شکل یک دستیار صوتی یا نقشه مسیریابی قایم می‌کند. درونش، همان میل خالص به سلطه‌گری و یکدست‌سازی است، اما این بار ما داوطلبانه‌اش نصب می کنیم و هر روز با هر کلیک، قرارداد بردگی خود را تمدید می نماییم.

    اگر این مسیر ادامه پیدا کند، روزی از خواب بیدار می‌شویم که نه دیگر خشم داریم، نه شگفتی و نه حتی عشق؛ چون الگوریتم همه این احساسات را برایمان پیش‌بینی کرده و بهترین نسخه بی‌تفاوتی را به خوردمان داده است. آن روز، انسان‌ها فقط مصرف‌کنندگانی خواهند بود که ماشین‌ها برایشان تصمیم می‌گیرند و تنها وظیفه‌مان، نظاره‌گری و اسکرول کردن است. شاید مهم‌ترین عمل مقاومتی امروز، کاری ساده باشد: گاهی صفحه را خاموش کنیم، به جای داده‌ها، به چشم‌های اطرافیانمان نگاه کنیم، به حرف‌هایشان گوش دهیم و اجازه ندهیم هیچ الگوریتمی، به جای قلب ما، تصمیم بگیرد که چه کسی را دوست داشته باشیم یا به چه چیزی باور داشته باشیم. آینده‌ای که تیل و همفکرانش می‌سازند، آینده‌ای است بی‌جان خالی برای انسان‌هایی که هنوز می‌توانند شک کنند، اعتراض کنند و عشق بورزند. شاید مقاومت، امروز، نه در میدان‌های اعتراض، که در همین لحظه کوچک انتخاب دیدن آسمان به جای صفحه‌نمایش معنا پیدا می‌کند.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *