اختصاصی باران شمال/ به قلم امیرحسین دودی
همزمان با تداوم درگیریها در خاورمیانه، تشدید تنشها میان روسیه و غرب، بحرانهای ژئوپلیتیکی در شرق آسیا و افزایش فشارهای اقتصادی ناشی از اختلال در بازار انرژی، نشانههایی که از سوی برخی تحلیلگران بهعنوان زمینههای شکلگیری یک بحران جهانی مورد توجه قرار گرفتهاند، بیش از گذشته در کانون توجه قرار گرفته است. بر اساس این روایت، تلاقی چند بحران منطقهای میتواند جهان را وارد مرحلهای تازه از بیثباتی کند؛ مرحلهای که از سال ۲۰۲۷ آغاز شده و تا سال ۲۰۳۰ ادامه خواهد داشت و در نهایت به شکلگیری نظم جدید جهانی منجر خواهد شد.
سال ۲۰۲۶ در حالی با تداوم درگیریهای گسترده در خاورمیانه، بهویژه در منطقه خلیج فارس و تنگه بابالمندب، به پایان میرسد که پیامدهای اقتصادی این بحرانها از سطح منطقه فراتر رفته و بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار داده است. افزایش قیمت بنزین در آمریکا، اروپا و دیگر نقاط جهان، از جمله پیامدهایی است که در این چارچوب مورد توجه قرار گرفته و تداوم آن میتواند زمینهساز بحران اقتصادی در سطح منطقهای و جهانی باشد.
از سوی دیگر، حملات پهپادی و ترکیبی اوکراین علیه روسیه و زیرساختهای نفتی و انرژی این کشور، بر دامنه فشارها در بازار انرژی افزوده و میتواند با کاهش عرضه محصولات انرژی در بازار جهانی، بر شدت بحران اقتصادی بیفزاید. در چنین شرایطی، روسیه و بهویژه ولادیمیر پوتین در چارچوب آنچه در ادبیات سیاسی «تئوری مرد دیوانه» خوانده میشود، در وضعیتی قرار گرفتهاند که بر اساس این تحلیل، ممکن است برای حفظ موقعیت خود به سمت گسترش دامنه جنگ در اروپا حرکت کنند؛ سناریویی که هدف آن میتواند وادار کردن ناتو و کشورهای اروپایی به پذیرش شرایطی باشد که در نهایت اوکراین را در اختیار روسیه قرار دهد تا مسکو از وضعیت جنگ فرسایشی خارج شده و امکان بازسازی و توسعه زیرساختهای خود را به دست آورد.
با این حال، کشورهای اروپایی مسیر تقابل، افزایش توان دفاعی و مهار روسیه را در پیش گرفتهاند و از این منظر، تصور واگذاری آسان اوکراین به مسکو دشوار خواهد بود. همین وضعیت، احتمال گسترش درگیری و شکلگیری یک جنگ بزرگ در اروپا را به یکی از سناریوهای مورد توجه در تحلیلهای ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است. در همین چارچوب، توافق دانمارک و آمریکا درباره گرینلند نیز از جمله موضوعاتی است که در این روایت بهعنوان عاملی برای افزایش نارضایتی روسیه و تشدید محاسبات امنیتی مسکو مورد اشاره قرار گرفته و میتواند، بر اساس این تحلیل، پوتین را به سمت آغاز یک جنگ منطقهای گسترده در اروپا سوق دهد؛ جنگی که در صورت گسترش میتواند نشانهای از ورود جهان به مرحلهای بزرگتر از منازعه باشد.
در شرق آسیا نیز حلنشدن مسئله تایوان و اختلافات میان دو قطب بزرگ اقتصادی جهان، چین و آمریکا، میتواند بر دامنه تنشها بیفزاید و رقابت میان دو کشور را از سطح جنگ سرد اقتصادی و ژئوپلیتیکی به یک رویارویی گستردهتر سوق دهد. در چنین سناریویی، شرق آسیا و غرب آسیا میتوانند به دو کانون مهم درگیری تبدیل شوند و پیوند میان بحرانهای منطقهای، دامنه بیثباتی را افزایش دهد.
همزمان، تنشهای ژئوپلیتیکی میان ترکیه، پاکستان و عربستان با اسرائیل و شکلگیری پیمان مکه نیز در این تحلیل بهعنوان نمونهای از تلاش برای ایجاد نوعی اتحاد در برابر اسرائیل مطرح شده است. بر اساس این روایت، درگیری میان این کشورها و اسرائیل میتواند در آینده شکل جدیتری به خود بگیرد؛ بهویژه آنکه اسرائیل در حال پیشروی در سوریه و لبنان توصیف شده و عدم اجرای کامل برخی تفاهمنامهها و توافقها نیز بر سطح بیاعتمادیها افزوده است.
در این میان، ایران در کانون درگیری احتمالی بعدی میان محورهای منطقهای قرار میگیرد و یمن و حوثیها نیز میتوانند نقش مهمی در تحولات آینده منطقه ایفا کنند. حوثیها همزمان تحت فشار و حملات عربستان قرار دارند و ایران نیز در چارچوب این تحلیل از گروههای مورد حمایت خود پشتیبانی میکند. پیمان مکه نیز از یک سو در برابر ایران و از سوی دیگر در برابر اسرائیل، با هدف ایجاد بازدارندگی شکل گرفته است؛ هرچند این تحلیل بر این باور است که چنین سازوکاری تاکنون نتوانسته است بازدارندگی مورد انتظار را ایجاد کند.
برآیند این تحولات، از تنگه هرمز و بابالمندب تا دریای سرخ، اروپا و شرق آسیا، تصویری از مجموعهای از تنشهای سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیکی ارائه میکند که در صورت اتصال به یکدیگر، میتواند زمینهساز شکلگیری یک جنگ بزرگ جهانی باشد.
در ادامه این گزارش تحلیلی، با استناد به دیدگاه مطرحشده از سوی نویسنده کتاب «توپهای ماه اوت»، این فرض مطرح میشود که هنگامی که جهان همزمان با یک بحران اقتصادی بزرگ و مجموعهای از تنشهای منطقهای در چند نقطه مختلف روبهرو میشود، قدرتهای اقتصادی و شرکتهای چندملیتی برای تغییر نظم موجود و ایجاد ساختاری جدید در نظام بینالملل، ممکن است جنگی فراگیر را بهعنوان عاملی برای تغییر معادلات جهانی دنبال کنند. در این روایت، هدف نهایی چنین جنگی میتواند پایان دادن به نظم چندقطبی و حرکت به سمت نظمی تکقطبی یا دو قطبی باشد.
نمونه تاریخی مورد اشاره در این تحلیل، پایان جنگ جهانی دوم است؛ دورهای که در پی آن بریتانیا بخش مهمی از قدرت و هژمونی جهانی خود را از دست داد و آمریکا به قدرت مسلط جدید در نظام بینالملل تبدیل شد. بر اساس همین الگو، سال ۲۰۲۷ بهعنوان نقطه آغاز جنگ جهانی جدید در نظر گرفته شده است؛ جنگی که بر اساس این سناریو تا سال ۲۰۳۰ ادامه خواهد یافت و در پایان آن، نظم نوین جهانی شکل خواهد گرفت.
در نهایت، این روایت بر این فرض استوار است که در صورت تحقق چنین سناریویی، معادلات سیاسی، نظامی و اقتصادی جهان دستخوش تغییرات بنیادین خواهد شد و نظم بینالمللی متولدشده از جنگ جهانی سوم، ساختاری متفاوت با نظم موجود خواهد داشت.
دیدگاهتان را بنویسید