در خیابانهای تهران، میان شلوغی روزمره و هیاهوی شهر، حسی عمیق و پنهان در میان جوانان جریان دارد: ترس از آیندهای نامعلوم. این روزها، گفتوگوهای جوانان در کافهها، شبکههای اجتماعی و حتی جمعهای خانوادگی، رنگ و بوی ناامیدی و نگرانی دارد. اقتصاد شکننده، فشارهای اجتماعی و محدودیتهای فرهنگی، نسلی را شکل داده که بیش از امید، با تردید به فردا نگاه میکند.
جامعه ایران، با جمعیتی جوان و پویا، درگیر چالشهایی است که نه تنها معیشت روزمره، بلکه سلامت روان و انگیزههای این نسل را نشانه گرفته است. تورم لجامگسیخته و بیکاری مزمن، فرصتهای شغلی پایدار را به رویایی دور تبدیل کرده است. هزینههای سرسامآور زندگی، از اجاره خانه تا تأمین نیازهای اولیه، بسیاری از جوانان را وادار کرده تا رویاهای بزرگ خود را به حاشیه برانند. مهاجرت، که زمانی گزینهای برای معدودی بود، حالا به آرزوی جمعی تبدیل شده است. اما حتی این مسیر نیز با موانع مالی و بوروکراتیک، برای بسیاری دستنیافتنی است.
فارغ از مسائل اقتصادی، فشارهای اجتماعی و فرهنگی نیز نقش مهمی در این بحران ایفا میکنند. شکاف نسلی میان والدین و فرزندان عمیقتر شده و انتظارات سنتی از ازدواج، تشکیل خانواده و موفقیت، با واقعیتهای زندگی مدرن همخوانی ندارد. شبکههای اجتماعی، اگرچه بستری برای بیان خود فراهم کردهاند، اما با نمایش زندگیهای ایدهآل و غیرواقعی، حس ناکافی بودن را در جوانان تقویت میکنند. در این میان، نبود فضاهای امن برای گفتوگو و حمایت روانی، بسیاری را در انزوای احساسی فرو برده است.
این وضعیت، زنگ خطری برای آینده ایران است. نسلی که باید موتور محرک توسعه کشور باشد، درگیر روزمرگی و بقا شده است. سیاستگذاریهای ناکارآمد، نبود برنامهریزی بلندمدت برای اشتغال و آموزش، و غفلت از نیازهای روانی و اجتماعی جوانان، این بحران را تشدید کرده است. اگرچه نشانههایی از تلاشهای مدنی و خلاقیتهای فردی برای تغییر دیده میشود، اما بدون اصلاحات ساختاری، این تلاشها به نتیجهای پایدار نخواهد رسید.
ایران امروز در آستانه انتخابی بزرگ قرار دارد: یا باید به صدای این نسل گوش دهد و برای ساختن آیندهای روشنتر اقدام کند، یا شاهد عمیقتر شدن این بحران خاموش باشد. آینده، همین حالا در حال شکلگیری است، و این جوانان هستند که تعیین میکنند این آینده چه رنگی خواهد داشت.
دیدگاهتان را بنویسید