باران شمال/ به قلم امیرحسین دودی
در حالی که دولتهای اروپایی همچنان بر حمایت بیقیدوشرط از اقدامات نظامی اسرائیل در غزه اصرار میورزند، خیابانهای برلین، پاریس، رم و دیگر شهرهای قاره سبز به صحنهای از خشم مدنی تبدیل شده است؛ اعتراضاتی که نه تنها ریشه در نگرانیهای بشردوستانه دارد، بلکه نمادی از مبارزه دیرینه اروپا با سایههای فاشیسم و نژادپرستی است، و این بار، با الهام از جنبشهای اجتماعی پس از جلیقه زردها، به چالش کشیدن سیاستهای نولیبرالیستی و ژئوپلیتیکی رهبران قاره را هدف قرار داده است.
در سپتامبر ۲۰۲۵، اروپا شاهد یکی از بزرگترین موجهای اعتراضی خود پس از جنبش جلیقه زردها در فرانسه است، اما این بار، محور اعتراضات نه صرفاً مسائل اقتصادی، بلکه یک تعهد سیاسی عمیق ضدفاشیستی است. بیش از صد هزار نفر در برلین، پایتخت آلمان، به خیابانها ریختند و با شعارهایی که بر پایان نسلکشی در غزه تأکید داشت، دولت خود را به دلیل ارسال تسلیحات و حمایت مالی از اسرائیل محکوم کردند. این تجمع عظیم، که نزدیک دروازه براندنبورگ برگزار شد، بزرگترین اعتراض ضدجنگ در آلمان پس از دههها به شمار میرود و نشاندهنده شکاف عمیق میان مردم و سیاستمداران است. معترضان، از فعالان جوان دانشگاهی گرفته تا کارگران و بازنشستگان، پرچمهای فلسطینی را برافراشتند و بنرهایی با مضمون هرگز دوباره برای همه حمل کردند، که یادآوری تلخی از هولوکاست و تعهد تاریخی اروپا به جلوگیری از تکرار فجایع نژادپرستانه است.
این اعتراضات، که از اوایل سال ۲۰۲۵ شدت گرفته، ریشه در تناقض آشکار میان ارزشهای انسانی اروپا و سیاستهای دولتی آن دارد. از زمان پایان جنگ جهانی دوم، جوامع اروپایی با ترس و نفرت عمیقی از ایدئولوژیهای فاشیستی روبرو بودهاند؛ تجربهای که با نامهایی چون هیتلر، موسولینی و فرانکو، میلیونها قربانی به جا گذاشت و اروپا را به سوی ساختن اتحادیهای متعهد به حقوق بشر و دموکراسی سوق داد. با این حال، حمایت بیچونوچرا از اقدامات اسرائیل در غزه که گزارشهای سازمان ملل و دادگاه بینالمللی کیفری آن را با اتهامات جنایات جنگی و نسلکشی روبرو کرده این ارزشها را زیر سؤال برده است. دولت آلمان، که به دلیل تاریخ هولوکاست، خود را متعهد به حمایت از اسرائیل میداند، با ارسال بیش از یک میلیارد یورو تسلیحات در سال جاری، خشم عمومی را برانگیخته است. نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد که بیش از ۶۰ درصد آلمانیها اقدامات اسرائیل در غزه را نسلکشی میدانند، و این شکاف، اعتراضات را به ابزاری برای بازتعریف هویت اروپایی پس از جنگ تبدیل کرده است.
در ایتالیا، اعتراضات به سطحی از اختلال اقتصادی رسید که بنادر کلیدی مانند جنوا و ناپل را برای ساعاتی فلج کرد. دهها هزار کارگر، معلم و دانشآموز، در پاسخ به فراخوان اتحادیههای کارگری، اعتصاب سراسری راه انداختند و خواستار تحریمهای اقتصادی علیه اسرائیل شدند. در میلان، درگیریهای پراکنده با نیروهای امنیتی، نمادی از ناامیدی فزاینده از سیاستهای دولت جورجیا ملونی شد، که علیرغم وعدههای اولیه برای توقف صادرات تسلیحات، همچنان بر روابط تجاری با تلآویو اصرار دارد. این جنبش، که از رم تا سیسیل امتداد یافت، نه تنها بر مسائل بشردوستانه تمرکز دارد، بلکه به چالش کشیدن نفوذ لابیهای صهیونیستی در اقتصاد ایتالیایی را هدف قرار داده است؛ جایی که قراردادهای دفاعی با شرکتهای اسرائیلی، میلیاردها یورو گردش مالی ایجاد کرده، اما به قیمت جان هزاران غیرنظامی فلسطینی تمام شده است. معترضان ایتالیایی، با الهام از تاریخ مقاومت ضدفاشیستی خود در برابر موسولینی، این حمایت را خیانت به میراث آزادی توصیف میکنند، و خواستار بازنگری در سیاست خارجی اتحادیه اروپا شدهاند.
فرانسه، که زادگاه جنبش جلیقه زردها بود، اکنون صحنهای از اعتراضات مداوم در پاریس و مارسی است. هزاران نفر در میدانهای مرکزی شهر جمع شدند و با مسدود کردن ایستگاههای قطار و راهپیماییهای شبانه، صدای خود را علیه سیاست امانوئل مکرون بلند کردند. برخلاف جلیقه زردها که عمدتاً بر نابرابری اقتصادی تمرکز داشتند، این اعتراضات بر بعد سیاسی تأکید دارند: مخالفت با سیاستهای ضدفاشیستی که دولت فرانسه را به عنوان شریک غزهساز اسرائیل محکوم میکند. فعالان فرانسوی، که سابقهای طولانی در حمایت از جنبشهای ضداستعماری دارند، این حمایت را ادامهای بر سیاستهای استعماری قرن نوزدهم در خاورمیانه میدانند. در پاریس، تجمعات اخیر با تمرکز بر بحران انسانی غزه جایی که قحطی عمدی و بمباران مداوم بیش از ۵۵ هزار کشته به جا گذاشته ، دولت را به دلیل عدم شناسایی رسمی فلسطین تحت فشار قرار داده است.
دودی کرانه شمال, [۰۹/۰۷/۱۴۰۴ ۰۹:۵۴ ق.ظ]
این موج، که از ژانویه ۲۰۲۵ آغاز شده، به دانشگاههای معتبر مانند سوربن و علومپو گسترش یافته، جایی که دانشجویان با اشغال سالنها و کمپینهای آگاهیرسانی، صدای مقاومت فلسطینی را به مراکز تصمیمگیری میرسانند.
این جنبشهای اجتماعی، که از هلند تا سوئد و بریتانیا امتداد یافته، نشاندهنده مسیری نوین در سیاستورزی مدنی اروپایی است. در لاهه، دهها هزار نفر در “خط قرمز” نمادین علیه جنگ غزه تجمع کردند و دولت هلند را به دلیل صادرات تسلیحات، محکوم نمودند. در استکهلم، اعتراضات با تمرکز بر کودکان قربانی غزه، اتحادیه اروپا را به نقض کنوانسیون نسلکشی متهم کرد. این اعتراضات، برخلاف جنبشهای اقتصادی گذشته، بر بعد ایدئولوژیک تأکید دارند: مبارزه با فاشیسمی که اروپا آن را در هیتلر و فرانکو تجربه کرد، و اکنون در اقدامات اسرائیل بازتولید میشود. خوی وحشیانهای که معترضان اروپایی در بمباران بیمارستانها و مدارس غزه میبینند، یادآور کشتارهای سیستماتیک گذشته است، و این شباهت، نفرت عمیقی را برانگیخته که دولتها را در تنگنا قرار داده است.
تحلیل عمیقتر نشان میدهد که این اعتراضات، فراتر از خشم لحظهای، یک تحول ساختاری در اروپا ایجاد کرده است. دولتهای اروپایی، که سیاستهایشان اغلب بر پایه منافع اقتصادی مانند تجارت تسلیحاتی و انرژی و ژئوپلیتیکی (مانند مقابله با نفوذ ایران) بنا شده، با موجی از سیاستورزی خیابانی روبرو هستند که صدای مردم را به گوش جهان میرساند. در بریتانیا، جایی که صدها هزار نفر در لندن راهپیمایی کردند، فشار بر دولت کیر استارمر برای قطع کمکهای نظامی افزایش یافته است. در آلمان، احزاب چپ و سبز، با تکیه بر این اعتراضات، خواستار توقف صادرات تسلیحات شدهاند، و در ایتالیا، اتحادیههای کارگری تهدید به اعتصابهای گستردهتر کردهاند. این جنبش، که به دانشگاههای معتبر مانند آکسفورد و کمبریج هم نفوذ کرده، جایی که روسای آنها اغلب با لابیهای صهیونیستی مرتبط هستند، آگاهی جهانی را تقویت میکند و اسرائیل را در انزوای دیپلماتیک قرار میدهد.
با این حال، سرکوبهای دولتی از دستگیری فعالان در بلژیک تا ممنوعیت نمادهای فلسطینی در آلمان
نشاندهنده ترس رهبران از این موج است. سازمانهایی مانند عفو بینالملل و اکسفام، این اقدامات را الگویی نگرانکننده از اقتدارگرایی توصیف کردهاند، که تحت پوشش مبارزه با ضدسامیگری، آزادی بیان را هدف قرار میدهد. در واقع، این اعتراضات، اروپا را در آستانه یک بازنگری اساسی قرار داده: آیا قارهای که از فاشیسم رهایی یافت، میتواند سکوت خود را در برابر نسلکشی ادامه دهد؟ معترضان، با تأکید بر هرگز دوباره، نه تنها برای فلسطین، بلکه برای بازسازی ارزشهای انسانی خود میجنگند. این موج، که از قلب برلین تا واشنگتن امتداد یافته، میتواند سیاست خارجی اروپا را دگرگون کند و به سوی شناسایی فلسطین و تحریمهای واقعی سوق دهد، و در نهایت، چرخه خشونت را که یک ملت مظلوم را نابود میکند، متوقف سازد.
دیدگاهتان را بنویسید