جمعه / ۱۲ دی / ۱۴۰۴ Friday / 2 January / 2026
×
باران شمال از چهاردانگه ساری گزارش می‌دهد؛

بهار فراموش‌شده ساری

در دل جنوب ساری، جایی که جنگل‌های انبوه با دشت‌های سرسبز دست در دست هم می‌دهند و نسیم خنک کوهستان با بوی نم باران آمیخته می‌شود، منطقه چهاردانگه همچون نگینی پنهان در انتظار دستان مهربان توسعه‌نشینان مانده است.
بهار فراموش‌شده ساری

اختصاصی باران شمال_-فرشته عالی

در دل جنوب ساری، جایی که جنگل‌های انبوه با دشت‌های سرسبز دست در دست هم می‌دهند و نسیم خنک کوهستان با بوی نم باران آمیخته می‌شود، منطقه چهاردانگه همچون نگینی پنهان در انتظار دستان مهربان توسعه‌نشینان مانده است. این گستره وسیع، که به عنوان بزرگ‌ترین بخش جنوبی ساری شناخته می‌شود، با تنوع آب و هوایی بی‌نظیر خود از بهارهای معتدل تا زمستان‌های برفی می‌توانست الگویی از بهشت طبیعی ایران باشد، اما حالا سایه تنهایی بر آن افتاده؛ تنهایی‌ای که با مهاجرت اهالی و خاموشی روستاها رقم خورده و توسعه را به دوردست‌ها رانده است.

چهاردانگه نه تنها از نظر جغرافیایی، بلکه از منظر تاریخی و طبیعی، گنجینه‌ای است که دست‌نیافتنی مانده. دریاچه چورت با آبی زلال و آرامش‌بخش، دریاچه الندان با عمق اسرارآمیز، و بقایای باستانی وستمین که حکایت از تمدنی کهن دارند، همه و همه در این منطقه ریشه دوانده‌اند. با این حال، سال‌های اخیر شاهد فرار جمعیت از این دیار بوده‌ایم. روستاهایی که روزگاری پرجنب‌وجوش بودند، حالا با خانه‌های خالی و مزارع متروک روبرو هستند.
آمارها نشان می‌دهند که جمعیت این بخش به طور چشمگیری کاهش یافته، و این زنگ خطری است برای کل استان مازندران، جایی که تعادل جمعیتی‌اش بر پایه روستاهای پربار تکیه دارد.

دلیل این مهاجرت گسترده، ریشه در زنجیره‌ای از کاستی‌ها دارد که همچون گره‌های کور، پیشرفت را فلج کرده‌اند. جاده‌های ناهموار و فاقد بهسازی، که سفر را به چالشی پرریسک بدل کرده، نخستین مانع است. اهالی برای رسیدن به مراکز اصلی، ساعاتی را در گرد و غبار و دست‌اندازها سپری می‌کنند، و این دوری از شهر، فرصت‌های شغلی را دور از دسترس می‌سازد. در حوزه بهداشت و درمان، وضعیت حتی وخیم‌تر است؛ مراکز درمانی ابتدایی، فاقد تجهیزات مدرن، و دسترسی به متخصصان، آرزویی دور برای ساکنان دورافتاده. آموزش هم از این قحطی بی‌بهره نمانده؛ مدارس روستایی با کمبود معلم و امکانات، نسل جوان را به سوی شهرها می‌کشاند، جایی که وعده‌های بهتری از آینده می‌درخشد.

اما شاید تلخ‌ترین ضربه، از نادیده‌گرفتن پتانسیل‌های گردشگری و میراث فرهنگی وارد شده باشد. چهاردانگه، با پیشینه‌ای باستانی که کاوش‌هایش می‌توانستند گردشگران را سرازیر کنند، از اعتبارات لازم برای حفاظت و معرفی محروم است. طبیعت بی‌مانندش از آبشارهای خروشان تا غارهای ناشناخته بدون زیرساخت‌های اقامتی و راهنمایی، به جای جذب بازدیدکننده، تنها تماشاگر سکوت می‌ماند. کشاورزان محلی، که ستون فقرات اقتصاد روستایی را تشکیل می‌دهند، با بحران آب دست و پنجه نرم می‌کنند. تقسیم ناعادلانه منابع آبی، منجر به درگیری‌های مداوم میان بهره‌برداران شده و معیشت‌شان را به مرز نابودی کشانده. بسیاری، چاره‌ای جز ترک دیار نمی‌بینند و به شهرهای شمالی هجوم می‌آورند، جایی که کارگری روزمزد، جایگزین کشت و زرع می‌شود.

این چرخه معیوب، نه تنها محلی، بلکه ملی است. کاهش جمعیت، بودجه‌های دولتی را از چهاردانگه دور می‌کند، و این دوری، مهاجرت را تشدید می‌نماید. دولت، با تمرکز بر شهرهای بزرگ، عملاً خلاف اسناد کلان توسعه عمل می‌کند؛ اسنادی که بر توزیع عادلانه منابع و رشد پایدار در همه نقاط تأکید دارند. اگر بودجه‌های استانی به جای انباشت در مراکز شهری، به روستاها سرازیر شود، نه تنها جلوی هجوم به شهرها گرفته می‌شود، بلکه حاشیه‌نشینی، ساخت‌وسازهای غیرقانونی و شلوغی‌های ناخواسته مهار خواهد شد. توسعه نامتوازن، که شهرها را به غول‌های مصرف‌گرا بدل کرده پر از فروشگاه‌ها و خدمات سطحی که کیک اقتصادی را بزرگ‌تر نمی‌کنند ریشه در نادیده‌گرفتن روستاها دارد. دولتمردان، گرفتار دیدگاه‌های شهری‌محور، نقش روستاها را در زنجیره تولید نادیده می‌گیرند و اقتصاد را به سمتی سوق می‌دهند که مصرف را بر تولید ترجیح دهد.

برای الهام‌بخشی، نگاهی به چین بیندازیم؛ کشوری که با تمرکز بر توسعه روستایی، نه تنها کیک اقتصادی‌اش را پهن‌تر کرد، بلکه تعادل را در سراسر قلمرو برقرار ساخت. روستاهای چینی، با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و کشاورزی مدرن، به موتورهای رشد بدل شدند و مهاجرت معکوس را رقم زدند. ایران هم می‌توانست چنین مسیری را بپیماید، اما غفلت از مناطقی چون چهاردانگه، موج مهاجرت را گسترده‌تر می‌کند و چهره شهرها را با حاشیه‌های ناهنجار دگرگون می‌سازد. این منطقه، نمونه‌ای بارز از عقب‌ماندگی است؛ جایی که ظرفیت‌هایش از گردشگری اکولوژیک تا کاوش‌های تاریخی بدون مداخله دولتی، به باد می‌رود.

در نهایت، آینده چهاردانگه به دست سیاست‌گذاران سپرده شده. بدون تخصیص بودجه برای جاده‌ها، مراکز بهداشتی، مدارس مجهز و پروژه‌های گردشگری، این بهار مازندران به زمستانی ابدی بدل خواهد شد. مداخله فوری، نه از سر ترحم، بلکه از منظر استراتژیک توسعه، می‌تواند تنهایی را به همبستگی بدل کند و چهاردانگه را به الگویی از رشد متوازن تبدیل نماید. مازندران بدون روستاهای پرجنب‌وجوشش، ناقص است، و چهاردانگه، قلب تپنده جنوبش، شایسته نجات از این مسیر انزوا است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *