جمعه / ۱۲ دی / ۱۴۰۴ Friday / 2 January / 2026
×
ناامنی اقتصادی و اجتماعی، یکی از محرک‌های اصلی این چرخه است. وقتی بیکاری همچون علف هرز رشد می‌کند یا تورم جیب‌ها را خالی می‌نماید، ترس از «دشمن خارجی» مهاجران، رقبای اقتصادی یا همسایگان شعله‌ور می‌شود.
ترس سیاسی؛ سایه‌ای که توده‌ها را به زنجیر می‌کشد
  • کد نوشته: 56424
  • آبان ۶, ۱۴۰۴
  • بدون دیدگاه
  • اختصاصی باران شمال/ امیرحسین دودی

    در عرصه سیاست معاصر، ترس نه تنها یک احساس گذرا، بلکه نیرویی پنهان و قدرتمند است که رفتارهای جمعی را هدایت می‌کند و جوامع را به سوی رهبرانی سوق می‌دهد که وعده امنیت می‌دهند.
    حتی اگر آن امنیت به بهای آزادی‌های بنیادین تمام شود. بر اساس سال‌ها پژوهش در دینامیک‌های قدرت، هر بار که به بحران‌های اقتصادی، جنگ‌ها یا بی‌ثباتی‌های سیاسی نگریستم، مشاهده کردم چگونه ترس از ناامنی، مردم را به آغوش اقتدارگرایان می‌اندازد. این حمایت اغلب ریشه در ایدئولوژی خالص ندارد، بلکه از اضطراب عمیقی برمی‌خیزد که تهدیدهای واقعی یا ساختگی در ذهن‌ها می‌کارند. در این یادداشت، لایه‌های این مکانیسم را می‌شکافم: چگونگی تبدیل ترس به اطاعت جمعی و بهره‌برداری نظام‌های ایدئولوژیک از آن برای تثبیت مشروعیت. بدون تکیه بر نقل‌قول‌های مستقیم، بر الگوهای روانشناختی و جامعه‌شناختی تکیه می‌کنم و برای بررسی موردی، به نمونه‌های تاریخی مانند آلمان نازی، ایتالیا فاشیستی موسولینی، اتحاد جماهیر شوروی استالین و ایالات متحده در دوران جنگ سرد می‌پردازم جایی که ترس به ابزاری برای کنترل توده‌ها بدل شد.

    تصور کنید لحظه‌ای که ترس همچون موجی سهمگین، کل جامعه را در بر می‌گیرد. از دیدگاه روانشناختی، ترس مغز را به حالت دفاعی می‌برد؛ جایی که تحلیل منطقی جای خود را به جستجوی پناهگاه فوری می‌دهد. در سطح سیاسی، این احساس از طریق رسانه‌ها و روایت‌های دولتی تقویت می‌شود. برای نمونه، هنگامی که تحریم‌های اقتصادی زندگی روزمره را فلج می‌کند، ترس از گرسنگی یا سقوط به فقر، مردم را به سوی رهبرانی می‌راند که با شعارهای ملی‌گرایانه تند، خود را ناجی جلوه می‌دهند. پژوهش‌های من نشان می‌دهد که در شرایط بحران، این ترس‌ها تمایلات اقتدارگرایانه را در همه اقشار اجتماعی برمی‌انگیزد، هرچند افراد محافظه‌کارتر سریع‌تر تسلیم می‌شوند. نتیجه، اطاعت جمعی است
    نه از سر اجبار، بلکه از ترس تنهایی در برابر طوفان. اینجاست که ترس از یک حس فردی به نیروی اجتماعی تبدیل می‌شود و حمایت از سیاستمداران اقتدارگرا را همچون دومینو به راه می‌اندازد.

    در آلمان نازی، هیتلر از بحران اقتصادی پس از جنگ جهانی اول و ترس از کمونیسم و «دشمنان داخلی» مانند یهودیان بهره برد تا مردم را متقاعد کند که تنها رژیم نازی امنیت و شکوه را بازمی‌گرداند. این ترس از طریق تبلیغات گسترده و دستگاه تروریستی دولتی که هر مخالفتی را با خشونت سرکوب می‌کرد به اطاعت جمعی بدل شد. به طور مشابه، در ایتالیا، موسولینی از بی‌ثباتی پساجنگی و وحشت از هرج‌ومرج کمونیستی برای توجیه سرکوب مخالفان استفاده کرد و با کنترل رسانه‌ها، توده‌ها را به فاشیسم کشاند.

    ناامنی اقتصادی و اجتماعی، یکی از محرک‌های اصلی این چرخه است. وقتی بیکاری همچون علف هرز رشد می‌کند یا تورم جیب‌ها را خالی می‌نماید، ترس از «دشمن خارجی» مهاجران، رقبای اقتصادی یا همسایگان شعله‌ور می‌شود. رهبران اقتدارگرا در این میانه استادند: با ترسیم مرزهای «ما» در برابر «آن‌ها»، ترس را به خشم هدایت‌شده تبدیل می‌کنند و حمایت توده‌ای را درو می‌کنند. بررسی‌های جهانی بر هزاران نفر از فرهنگ‌های متنوع، حاکی از آن است که کسانی که تهدیدهای بیرونی را حادتر حس می‌کنند، بیشتر به سراغ رهبرانی می‌روند که وعده دیوارهای بلند و مشت‌های آهنین می‌دهند
    حتی اگر این وعده‌ها با سرکوب صداهای مخالف همراه باشد. این اطاعت عاطفی است؛ مردم تسلیم می‌شوند زیرا باور دارند بدون این رهبر، همه چیز فرو می‌پاشد. ترس در اینجا همچون چسبی عمل می‌کند که جامعه را به هم می‌چسباند، اما نه برای پیشرفت، بلکه برای بقا. در شوروی استالین، ناامنی اقتصادی ناشی از صنعتی‌سازی اجباری و جمع‌زدایی، همراه با ترس از «دشمنان داخلی»، به پاکسازی بزرگ انجامید که میلیون‌ها نفر را به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاد و اطاعت را از طریق وحشت تحمیل کرد. در آمریکا دوران جنگ سرد، شکار جاسوسان از ترس نفوذ کمونیسم برای تعقیب «دشمنان داخلی» بهره برد و هزاران نفر را به خاطر عقایدشان تحت فشار قرار داد، که جو ترس، حمایت از سیاست‌های ضدکمونیستی را افزایش داد.

    جنگ و بی‌ثباتی سیاسی، لایه‌ای دیگر به این روایت می‌افزایند. در میان بمب‌ها یا آشوب‌های خیابانی، ترس از نابودی ملی همه چیز را دگرگون می‌کند. تاریخ پر است از نمونه‌هایی که جوامع، آزادی‌های خود را قربانی امنیت جمعی می‌کنند و رهبران اقتدارگرا از این فرصت برای تثبیت قدرت استفاده می‌نمایند. در مناطق درگیر درگیری‌های مداوم، تأکید بر تهدیدهای خارجی، حمایت عمومی را همچون موجی جلب می‌کند و سپس آن را بهانه‌ای برای سرکوب داخلی می‌سازد. از منظر روانشناسی سیاسی، این ترس‌ها مکانیسم‌های گروهی دفاعی را فعال می‌کنند؛ اطاعت نه انتخاب، بلکه بقا است.


    بی‌ثباتی داخلی، مانند اعتراضات و تغییرات ناگهانی، ترس از هرج‌ومرج را برمی‌انگیزد و مردم را به سوی رهبرانی می‌کشاند که وعده نظم می‌دهند
    حتی اگر آن نظم با سرکوب و زندان همراه باشد. این ترس، جهان را سیاه‌وسفید می‌سازد و گزینه‌های میانه را ناپدید. در آلمان نازی، ترس از شکست جنگ جهانی اول و تهدیدهای خارجی، سرکوب داخلی را توجیه کرد؛ موسولینی در ایتالیا از بی‌ثباتی پساجنگی برای فاشیسم بهره برد و ترس از کمونیسم را ابزاری ساخت؛ استالین در شوروی، وحشت جنگ را برای پاکسازی‌های داخلی به کار گرفت؛ و در آمریکا، جنگ سرد با ترس از حمله اتمی، آزادی‌های مدنی را محدود و سیاست‌های امنیتی را تقویت کرد.

    ایدئولوژی‌ها این ترس را تشدید می‌کنند و آن را به ابزاری برای مشروعیت‌سازی تبدیل می‌نمایند. آن‌ها تهدیدها را غول‌وار جلوه می‌دهند و ایدئولوژی را تنها سپر نجات معرفی می‌کنند. در رژیم‌های ایدئولوژیک، تحریم‌ها یا جنگ‌ها به توطئه‌های خارجی تقلیل می‌یابند و اتحاد حول ایدئولوژی، راه رهایی می‌شود. پژوهش‌ها نشان می‌دهد اطاعت جمعی نه از وفاداری، بلکه از وحشت عدم اطاعت ناشی می‌شود؛ ایدئولوژی ترس را جمعی می‌سازد و بدون آن، کل نظام فرو می‌پاشد. در آلمان نازی، ایدئولوژی نژادی با ترس از «آلودگی» ترکیب شد تا سرکوب یهودیان را توجیه کند؛ موسولینی فاشیسم را با ترس از ضعف ملی پیش برد؛ استالین کمونیسم را با وحشت آمیخت تا مخالفت را خیانت بداند؛ و در آمریکا، شکار جاسوسان با ترس از نفوذ شوروی، هزاران نفر را تحت تأثیر قرار داد.

    این بهره‌برداری، چرخه‌ای خودتقویت‌کننده ایجاد می‌کند: تبلیغات ترس را باد می‌کند، حمایت عمومی را درو می‌کنند و آن را «حقیقت» ایدئولوژی جلوه می‌دهند. جامعه‌شناسی سیاسی تأکید می‌کند که سیاست ترس، تغییرات اجتماعی را از طریق اطاعت تحمیل می‌کند. در رژیم‌های اقتدارگرا، ایدئولوژی و ترس محیطی کنترل‌شده می‌سازند و شهروندان باور دارند بدون ایدئولوژی مرکزی، امنیت‌شان از دست می‌رود
    این ترکیب، اطاعت را عمیق و مشروعیت را بتنی می‌سازد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *