یادداشت اختصاصی باران شمال/ به قلم امیرحسین دودی
مازندران استانی است که بخش قابل توجهی از ظرفیت صنعتی آن در دل شهرکهای صنعتی پراکنده شده است؛ شهرکهایی که از شرق تا غرب استان، میزبان واحدهای کوچک و متوسطی هستند که بار اصلی اشتغال و تولید را به دوش میکشند. این شهرکها، اگرچه در آمارها بهعنوان زیرساخت توسعه معرفی میشوند، اما واقعیت میدانی آنها نیازمند روایت دقیقتری است؛ روایتی که رسانه میتواند و باید آن را به تصویر بکشد.
شهرکهای صنعتی مازندران، با چالشهای مشترکی روبهرو هستند؛ از فرسودگی بخشی از زیرساختها و مشکلات تأمین انرژی گرفته تا محدودیتهای حملونقل و دسترسی به بازار. بسیاری از واحدها، بهویژه در صنایع وابسته به منابع بومی، با ظرفیت کمتر از توان واقعی خود فعالیت میکنند. رسانهای که به دل این شهرکها میرود، میتواند فاصله میان آنچه روی کاغذ برنامهریزی شده و آنچه در عمل رخ میدهد را شفاف کند؛ شفافیتی که پیشنیاز هر اصلاحی است.
در میان صنایع استان، صنعت چوب و کاغذ مازندران جایگاهی ویژه و در عین حال حساس دارد. این صنعت، به دلیل پیوند مستقیم با منابع طبیعی و اشتغال گسترده، همواره در کانون توجه بوده است. واحدهای فعال در این حوزه، سالهاست میان ضرورت تولید و محدودیتهای زیستمحیطی در حال حرکتاند. چالش تأمین مواد اولیه، نوسان سیاستهای مرتبط با برداشت چوب، هزینههای بالای نگهداشت تجهیزات و فشارهای اقتصادی، بخشی از واقعیت روزمره این صنعت است؛ واقعیتی که بدون روایت رسانهای منصفانه، یا نادیده گرفته میشود یا یکسویه بازتاب مییابد.
رسانه در مواجهه با صنعت چوب و کاغذ، نقشی فراتر از بازتاب خبر دارد. گزارش دقیق از وضعیت تولید، مشکلات تأمین مواد اولیه و تلاش برای حرکت به سمت منابع جایگزین، میتواند به درک عمومی کمک کند و مسیر گفتوگوی کارشناسی را هموار سازد. سکوت رسانهای یا پرداخت سطحی به این صنعت، تنها به تعمیق سوءتفاهمها و تصمیمهای شتابزده میانجامد؛ تصمیمهایی که هم تولید را آسیب میزند و هم محیطزیست را.
شهرکهای صنعتی مازندران، بهویژه آنهایی که واحدهای چوب، کاغذ و صنایع وابسته را در خود جای دادهاند، نیازمند دیدهشدن مستمر هستند. روایت یک خط تولید فعال که با حداقل امکانات سرپا مانده، یا واحدی که به دلیل گرههای اداری و زیرساختی زمینگیر شده، میتواند مطالبهگری منطقی ایجاد کند. این همان نقطهای است که پیوند رسانه و صنعت، از شعار فاصله میگیرد و به ابزار توسعه تبدیل میشود.
در استانی با حساسیتهای بالای زیستمحیطی، رسانه حرفهای میتواند میان صنعت و جامعه نقش تنظیمکننده داشته باشد. بازتاب تلاشهای صنعتی برای بهینهسازی مصرف منابع، کاهش آلایندگی و حرکت به سمت فناوریهای نو، در کنار نقد منصفانه کاستیها، به ایجاد اعتماد دوطرفه کمک میکند. صنعت چوب و کاغذ مازندران بیش از هر چیز، به چنین روایت متعادلی نیاز دارد؛ روایتی که نه چشم بر مشکلات ببندد و نه نقش آن در اشتغال و اقتصاد منطقه را نادیده بگیرد.
پیوند رسانه و صنعت در مازندران، بهویژه در بستر شهرکهای صنعتی، زمانی معنا پیدا میکند که خبرنگار از پشت میز فاصله بگیرد و گزارش را از کف کارخانه و میان کارگران بنویسد. این حضور میدانی، روایت را زنده و قابل اتکا میکند و صنعت را از حاشیه به متن گفتوگوی توسعهای استان میآورد.
در نهایت، آینده صنعت مازندران، بدون روایت دقیق از شهرکهای صنعتی و صنایع حساسی مانند چوب و کاغذ، قابل تصور نیست. رسانهای که این واقعیتها را با صداقت و دقت بازتاب دهد، نه تنها وظیفه حرفهای خود را انجام داده، بلکه سهمی مؤثر در مسیر توسعه متوازن استان ایفا کرده است؛ توسعهای که هم تولید را میبیند و هم مسئولیت اجتماعی را.
دیدگاهتان را بنویسید