جمعه / ۱۲ دی / ۱۴۰۴ Friday / 2 January / 2026
×
مکتب شهید قاسم سلیمانی یک الگوی جامع برای مدیریت، مسئولیت‌پذیری و کنش اجتماعی است؛ مکتبی که نشان می‌دهد می‌توان قدرتمند بود، اما اخلاقی ماند؛ می‌توان در اوج تأثیرگذاری بود، اما بی‌ادعا زیست؛ و می‌توان در میدان‌های پرآشوب جهان امروز، همزمان به امنیت، کرامت انسان و آینده‌ی مشترک ملت‌ها اندیشید.
مکتب شهید قاسم سلیمانی؛ عقلانیتِ انقلابی در خدمت انسان و امنیت

یادداشت اختصاصی باران شمال/ به قلم سیده سماء حسینی

مکتب شهید قاسم سلیمانی را نمی‌توان صرفاً به عنوان یک سبک فرماندهی نظامی یا مجموعه‌ای از تاکتیک‌های میدانی تعریف کرد. آنچه از نام و سیره او بر جای مانده، یک «مکتب فکری ـ عملی» است که در آن ایمان، عقلانیت، مسئولیت‌پذیری، مردم‌باوری و نگاه تمدنی به‌هم گره خورده‌اند. این مکتب، برخاسته از تجربه زیسته‌ی مردی است که میدان را می‌شناخت، اما اسیر میدان نمی‌ماند؛ سیاست را می‌فهمید، اما اخلاق را فدای مصلحت نمی‌کرد؛ و قدرت را به‌کار می‌گرفت، اما هدفش صِرفِ قدرت نبود.

نخستین مؤلفه‌ی این مکتب، عقلانیتِ انقلابی است. شهید سلیمانی انقلابی‌گری را با هیجان‌زدگی یا شعارزدگی یکی نمی‌دانست. در نگاه او، انقلاب یعنی وفاداری عمیق به آرمان‌ها همراه با محاسبه‌ی دقیق واقعیت‌ها. تصمیم‌های او در پیچیده‌ترین معادلات منطقه‌ای نشان می‌داد که می‌توان هم آرمان‌خواه بود و هم واقع‌بین؛ هم قاطع بود و هم منعطف. این عقلانیت، نه محافظه‌کارانه بود و نه ماجراجویانه، بلکه مبتنی بر شناخت دقیق صحنه، زمان‌شناسی و اولویت‌بندی اهداف بود.

دومین رکن، اخلاق و انسان‌محوری در میدان قدرت است. مکتب سلیمانی قدرت را برای خدمت می‌خواست، نه برای سلطه‌جویی. احترام به کرامت انسان‌ها، حتی در سخت‌ترین شرایط نبرد، در رفتار و گفتار او مشهود بود. او دشمن را صرفاً یک «هدف» نمی‌دید و دوست را صرفاً یک «ابزار». همین نگاه اخلاقی باعث شد که نفوذ معنوی‌اش فراتر از مرزها گسترش یابد و در دل‌های بسیاری، حتی بیرون از دایره‌ی هم‌فکرانش، جای بگیرد. در این مکتب، پیروزی واقعی زمانی معنا دارد که با کمترین هزینه انسانی و بیشترین دستاورد اخلاقی همراه باشد.

سومین مؤلفه، مردم‌باوری و فروتنیِ عملی است. شهید سلیمانی برخلاف بسیاری از چهره‌های برجسته‌ی نظامی و سیاسی، خود را از مردم جدا نمی‌دید. او از جنس مردم سخن می‌گفت و با مردم زندگی می‌کرد. فروتنی‌اش نه یک ژست رسانه‌ای، بلکه یک باور ریشه‌دار بود. در این مکتب، مسئولیت به‌معنای امتیاز نیست، بلکه تکلیف است؛ و فرماندهی یعنی پیش‌قدم شدن در سختی‌ها، نه دستور دادن از فاصله‌ی امن.

چهارمین ویژگی، نگاه تمدنی و فراملی است. مکتب شهید سلیمانی در چارچوب مرزهای جغرافیایی محدود نمی‌شود. او امنیت را امری به‌هم‌پیوسته می‌دانست و معتقد بود که ناامنی در یک نقطه، دیر یا زود به دیگر نقاط سرایت می‌کند. از این رو، رویکردش مبتنی بر همکاری، هم‌افزایی و ایجاد جبهه‌ای از ملت‌ها و نیروهای بومی برای دفاع از ثبات و استقلال بود. این نگاه تمدنی، در برابر منطق مداخله‌گرایانه و سلطه‌جویانه، الگویی بومی و مبتنی بر احترام متقابل ارائه می‌داد.

پنجمین مؤلفه، ترکیب معنویت با عمل‌گرایی است. در مکتب سلیمانی، معنویت از واقعیت جدا نیست. دعا، توکل و اخلاص، نه جایگزین برنامه‌ریزی و تلاش، بلکه پشتوانه‌ی آن است. این پیوند میان باطن و ظاهر، میان ایمان و اقدام، به رفتار او عمق و به تصمیم‌هایش آرامش می‌بخشید. همین معنویتِ فعال بود که او را در سخت‌ترین لحظات، استوار و امیدوار نگه می‌داشت.

در نهایت، مکتب شهید قاسم سلیمانی یک الگوی جامع برای مدیریت، مسئولیت‌پذیری و کنش اجتماعی است؛ مکتبی که نشان می‌دهد می‌توان قدرتمند بود، اما اخلاقی ماند؛ می‌توان در اوج تأثیرگذاری بود، اما بی‌ادعا زیست؛ و می‌توان در میدان‌های پرآشوب جهان امروز، همزمان به امنیت، کرامت انسان و آینده‌ی مشترک ملت‌ها اندیشید. این مکتب، بیش از آنکه به یک فرد محدود باشد، دعوتی است به یک شیوه‌ی زیستن و عمل کردن؛ شیوه‌ای که همچنان می‌تواند الهام‌بخش نسل‌های آینده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *