چهارشنبه / ۱۳ خرداد / ۱۴۰۵ Wednesday / 3 June / 2026
×
از هزار سنگر سال ۶۰ تا خیابان‌های امروز

حرف اقتدار، حرف مقتدای زمان

مردم خدا هست. زندگی هست، باور هست.
حرف اقتدار، حرف مقتدای زمان

یادداشت اختصاصی باران شمال/ به قلم سیده سماء حسینی

إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا؛ به راستی فتحی بزرگ در پیش است. قسم به اسمای مبارکش، قسم به الله اکبر، قسم به مجاهدان مخلص، قسم به خون، خون‌های عاشق. قسم به شهیدان، فتح با ما است. پیروزی دور از تصور نیست.

خدای ما خدای غیر ممکن‌ها است، خدای محال‌ترین‌ها.همان خدایی که نیل را برای موسی شکافت و فرعون را غرق کرد.همان خدایی که آتش بر ابراهیم گلستان کرد، همان خدایی که اصحاب فیل را در هم شکست.مردم خدا هست. زندگی هست، باور هست.

در کتاب قطور تاریخ بر پیکره‌‌ی اسلام ضربه زدند. چه در لباس دوست و چه در لباس دشمن. علی(ع) را خانه نشین کردند. به زهرای مرضیه (س) سیلی زدند. حسن (ع) را با زهر مسموم کردند. امان از حسین(ع) امان از بدن ارباً اربا شده.ما رأیت الا جمیلا، ما رأیت الا جمیلا، چیزی جز زیبایی نمی‌بینیم. چرا که ما در طرف درست تاریخ ایستاده‌ایم. ما مبعوث شده‌ایم. مثل گذشتگانمان. مثل همان‌هایی که جان گذاشتند، آبرو و شرف گذاشتند تا ایران ایران بماند.

لبیک، لبیک…‌ دیدی چگونه بهار به بهمن ۵۷ آمد. همین مردم به فرمان پیر خمین، روح الله موسوی خمینی طاغوت را از این مرز و بوم بیرون راندند. مگر همین مردم چه داشتند جز مشت‌های گره کرده! مکر و نیرنگ منافقان، ترورهای کوردلانه‌شان چه کرد؟! بهشتی را گرفت! رجایی و با هنر را گرفت! نه هرگز ،ملتی بیدار شدند. ملتی رجایی شدند، ملتی با هنر شدند.

ما را از حضرت عزرائیل می‌ترسانید! ما عمری است در قنوتمان اللهم الرزقنا شهادت می‌خوانیم.۵۹ صدام بود و موشک. تانک بود و تفنگ.و آنجا بود که نواخته شد؛ ای لشکر صاحب الزمان آماده باش آماده باش.پیر و جوان، زن و مرد مثل همین حالا کنار هم ایستادند؛ ۸ سال.

در این بین مقاومت مازندرانی‌ها از سال‌های قبل و بعد انقلاب و در جنگ تحمیلی به خوبی دیده می‌شود. چرا که مازندران است و فرهنگ و افتخار و حماسه. هر گوشه‌‌ی این سرزمین از نام و نشان از قصه قهرمان پر است. دریا نماد سخاوت و جنگل نشانگر روح تازگی و پیوند حیات معنوی این دیار است.مازنی‌ها سبز پوشان علوی‌اند، مردمانی ولایی با سابقه‌ی تاریخی در دفاع از دین و باورشان.

از مقاومت تپوریان تا شیر بچه‌های لشکر ۲۵ کربلا و خط شکنان مدافع حرم.از طوسی فاتح فاو بگویم یا ابوعمار که درس و دانشگاه را در آلمان رها کرد و به یاران پیر خمین شتافت. یا شیرودی و کشوری که آسمان را به لرزه درآورده بودند و خواب را حرام متجاوزان کردند یا از علمدار، جانباز شهید مرد شهادت جبهه‌ها بگویم یا از فروتنی و تواضع حاج بصیر یا از واژه‌ی آشنا و غریب خانطومان بگویم. از بلباسی و مشتاقی، از اسدی و رادمهر. از کدامشان؟ اینجا سرزمین عاشقان است.

اسفند هیچ‌گاه از حافظه‌مان پاک نخواهد شد. که ماه رمضان بود و او در دفتراش مشغول کار. موسم بهار بود اما پاییز به باغمان رسید. محرم نبود اما شهر رنگ سیاه گرفت، وقت نوحه و عزا شد. مازنی‌ها خانه نشینی را حرام خود کردند و هزار سنگر سال ۶۰ را به خیابان‌های سال ۱۴۰۴ آوردند. حرف ولی بود، حرف اقتدار، حرف مقتدای زمان.و سحرگاه بشارت بیعت آمد. روزی روح الله، روزی دیگر سیدعلی و امروز سید مجتبی.

علم از دست علمدار نیافتد هرگز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *