چهارشنبه / ۱۳ خرداد / ۱۴۰۵ Wednesday / 3 June / 2026
×
روایت معلمی که خستگی را خسته کرده است

«توقع مردم را بالا ببرید»

در آستانه روز شوراها، گفت‌وگوی باران شمال با یکی از معلمان و چهره‌های اجتماعی ساری صورت گرفت.
«توقع مردم را بالا ببرید»
  • کد نوشته: 58072
  • آوریل 27, 2026
  • بدون دیدگاه
  • به گزارش باران شمال، در آستانه نهم اردیبهشت ماه؛ روز شوراها، معلمی از میان مردم حرف می‌زند که باور دارد «توقع مردم باید بالا برود تا ما مجبور شویم بیش‌تر بدانیم و بیش‌تر کار کنیم.» او ساکن دفتر و میز نیست؛ اهل میدان است. همان که در دو سال، بیش از هزار و صد بازدید از روستاهای بخش مرکزی ساری انجام داد و ۴۹ طرح خاک‌خورده را دوباره زنده کرد. او کسی نیست جز شعیب براتی . چهره ای آشنا که سالها ریاست شورای بخش مرکزی ساری را عهده دار بود. این رئیس اسبق شورای بخش مرکزی ساری را همه به مردمی بودن می شناسند از آن جهت که نه تنها از 7 صبح تا 2 بعداز ظهر در دفترکارش مشغول رتق و فتق امور مردمی بود بلکه تازه بعد از آن و اکثرا هم به اتفاق همسر محترمه تا 2 بعد از نیمه شب در روستاها پیگیر بازدیدها و بررسی ها می بود.

    • معلمی از جنس عمل؛ نه تکرار

      او از همان ابتدا با لبخند می‌گوید: «من بدون روتوش حرف می‌زنم. معلمی را با افتخار می‌گویم. پدر و مادرم زندگی شیرینی دارند چون زحمت کشیدند. در مدرسه یاد گرفتم خودم باشم و همین را به دانش‌آموزانم یاد دادم؛ زندگی با صداقت و شرافت. چهل سالم است، اما هنوز روی همان ارزش‌ها ایستاده‌ام.»
      برای او مدرسه فقط کلاس درس نیست؛ آزمایشگاه فهم جامعه است.
      «خدا را شکر که معلمم. با نسل‌ها و خانواده‌های متفاوتی سروکار داشتم، هرکدام دنیایی از تجربه بودند. این تجربه‌ها کمک کرد بفهمم مردم چه می‌خواهند و چطور باید با آن‌ها ارتباط گرفت.»
    • از پشت میز تا نیمه‌شب در روستا

      آنجا که حرف از روزهای مسئولیتش به میان می‌آید، لحنش گرم‌تر می‌شود: «دو سالی که مسئول شورای بخش مرکزی بودم، از روز اول گفتم باید بروم پای درد دل مردم. هفت صبح تا هشت صبح در دفتر بودم، بعد تا دو، سه نیمه‌شب در روستاها. بعضی از اهالی می‌گفتند چهل و پنج سال است هیچ مسئولی پایش را اینجا نگذاشته. این جمله تا امروز در گوشم مانده.»
      وی در پاسخ این سوال کرانه شمال نتیجه‌ی این حضور میدانی چه بود؟ گفت:
      «با همراهی مردم و یک گروه کوچک اما دلسوز، ۴۹ پروژه‌ی عمرانی، فرهنگی و اجتماعی را از خاک بیرون کشیدیم؛ پروژه‌هایی که بعضی‌هایشان بیست سال معطل مانده بودند.»
      روستاهایی که اولین‌بار «مسئول» دیدند
      او هنوز از آن روزها با احساسی آمیخته به غرور و تأسف یاد می‌کند: «در بعضی روستاها، اولین مسئولی بودم که پای صحبت مردم نشست. بعضی از زن‌ها و مردها با تعجب نگاهم می‌کردند، چون عادت نداشتند کسی بیاید و فقط گوش دهد. آن لحظه‌ها برای من درس بزرگی شد: اگر نروی و نبینی، هیچ‌وقت نمی‌فهمی واقعاً چه می‌گذرد.»
    • شعاری متفاوت: «توقع مردم را بالا ببرید»

      می‌گوید شعارش برعکس بسیاری از سیاست‌ورزان است: «من می‌گویم توقع مردم باید بالا برود. توقع پایین یعنی سکون؛ یعنی همه از همه راضی، ولی هیچ‌چیز جلو نمی‌رود. وقتی مردم بیشتر می‌خواهند، منِ مسئول هم باید بیشتر تلاش کنم و بیشتر یاد بگیرم. شاید سخت‌تر شود، اما نتیجه‌اش رشد است.»
      برای او، همین نگاه باعث شده رابطه‌اش با مردم بعد از سال‌ها همچنان گرم بماند: «وقتی مردم می‌دانند دروغ نمی‌گویی، حتی اگر کاری هم به تأخیر بیفتد، باز به تو احترام می‌گذارند.»
      سه خلأ بزرگ جامعه/ محرم بدانید؛ مردم می‌آیند سؤال بعدی را بی‌پرده پاسخ می‌دهد: «بین اعتماد، مشارکت و گفت‌وگو، هر سه تا کم شده‌اند. ارتباط مسئولان با مردم کمرنگ شده، گفتگوهای واقعی کمتر شده، مشارکت کمتر. ما اشتباه می‌کنیم وقتی فکر می‌کنیم مردم نامحرم‌اند. اگر دل مردم را محرم بدانیم، خودشان می‌آیند و پای کار می‌مانند.» سوال دیگر ما از این چهره اجتماعی فرهنگی ویژگی‌های یک کنشگر اجتماعی بود.به باور او، فعال اجتماعی یعنی کسی که در میدان بماند، نه روی شعار
      «باید سخت‌کوش، پویا و از نظر علمی به‌روز باشد. مهم‌تر از همه اینکه وفای به عهد داشته باشد. قول ندهد اگر نمی‌تواند انجام دهد. من همیشه می‌گویم خواستن وقتی با دانستن همراه شود، به توانستن می‌رسد.»
      لبخند می‌زند و آرام‌تر ادامه می‌دهد: «خیلی‌ها می‌گویند برای خدمت آمده‌ایم، من می‌گویم در کنار خدمت، لذت دیدن خوشحالی مردم بزرگ‌ترین پاداش است.»
      بدهکار این شهرم
      او خود را جدای از مردم نمی‌داند: «همه‌ ما سوار یک کشتی هستیم. اگر امروز نامی دارم، از برکت این خاک است. من بدهکار این شهرم و تا زمانی که توان دارم، باید آن را ادا کنم.»
    • هشدار زیست‌محیطی در روز تعریف‌ها

    روایت معروف او از جلسه سال ۱۴۰۱ را با همان صراحت بازگو می‌کند: «همه از مازندران تعریف می‌کردند، از طبیعت و بهشت بودنش. اما من نمی‌توانستم ساکت بمانم. سدهای بالادست، نابودی جنگل‌ها، خشک شدن آب‌های زیرزمینی و پسروی خزر را می‌دیدم. همان‌جا گفتم شما دارید فاجعه زیست‌محیطی تحمیل می‌کنید. از حق کشاورزان دفاع کردم و هنوز هم از گفتن آن حرف پشیمان نیستم.»

    • رسانه؛ چشم بیدار جامعه
      وقتی از نقش رسانه‌ها می‌پرسیم، با تأکید می‌گوید: «رسانه چشم و چراغ جامعه است. جامعه‌ای موفق است که رسانه‌هایش فقط مشکل را نگویند، بلکه راه‌حل هم ارائه کنند. این سال‌ها فضای مجازی پا‌به‌پای واقعیت آمده و نقش رسانه پررنگ‌تر هم شده است. از شما و مجموعه‌ی کرانه شمال برای همین گفت‌وگو ممنونم.»
      خستگی را خسته کرده‌ام
    • در پایان، از او می‌پرسیم اگر غیر از معلمی بخواهد با یک عنوان خودش را معرفی کند، چه می‌گوید؟
    • لبخندش آرام است اما قاطع
    • «من آدمی هستم که خستگی را خسته کرده‌ام. هیچ‌وقت نمی‌ایستم. دوم، وفای به عهد. اگر قولی داده‌ام، یادم نرفته. و یک آرزو دارم: روزی همه انسان‌ها در صلح و آرامش زندگی کنند. ساری بزرگ را باید به کرامت واقعی‌اش برسانیم.»
    • براتی در یک جمله؟
    • «خواستن اگر همراه با دانستن باشد، حتماً به توانستن می‌رسد.»

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *