چهارشنبه / ۱۳ خرداد / ۱۴۰۵ Wednesday / 3 June / 2026
×
باران شمال به بهانه احتمال میانجیگری چین در تنش خاورمیانه گزارش می‌دهد؛

چین؛ آیا می‌خواهد ایران و آمریکا به صلح برسند؟

سفر ترامپ به چین بار دیگر نگاه‌ها را به ایران معطوف کرده است. در فضای سیاسی و دیپلماتیک، این انتظار شکل گرفته است که شاید کانال دیپلماتیک تازه‌ای، متفاوت از مسیرهایی چون پاکستان، برای گفت‌وگو میان تهران و واشنگتن باز شود.
چین؛ آیا می‌خواهد ایران و آمریکا به صلح برسند؟
  • کد نوشته: 58254
  • می 13, 2026
  • بدون دیدگاه
  • به گزارش باران شمال، در این میان، چین از نگاه برخی می‌تواند کشور مناسبی برای ایفای چنین نقشی باشد و سفر ترامپ به چین نیز این معنا را به جهان منتقل می‌کند. با این همه، نشانه‌ها از آن حکایت دارد که پکن علاقه‌ای به میانجیگری مستقیم میان ایران و آمریکا ندارد.

    این بی‌میلی از آنجا ناشی می‌شود که چین، در محاسبات کلان خود، گرفتار شدن طولانی‌مدت آمریکا در خاورمیانه را به زیان رقیبش نمی‌داند. با این حال، همین محاسبه می‌تواند برای پکن پرهزینه باشد، زیرا استمرار جنگ و بسته ماندن تنگه هرمز، برای اقتصاد چین حتی بیش از آمریکا خسارت‌بار خواهد بود.

    در این میان، هژمونی اقتصادی جهان و نظام پترو دلار از خطوط قرمز آمریکا در هر مذاکره‌ای است. از سوی دیگر، خواسته کنترل تنگه هرمز از سوی آمریکا برای ایران پذیرفتنی نیست. چین نیز که تضعیف نظام پترو دلار را در افق راهبردی خود دنبال می‌کند، در این بخش با ایران هم‌نظر است. به همین دلیل، اگر قرار باشد مسیر ارتباط دیپلماتیک تازه‌ای از طریق چین میان ایران و آمریکا باز شود، چنین روندی در نهایت چشم‌اندازی جز شکست نخواهد داشت.

    موضوع ایران و آمریکا چنان پیچیده شده که تغییر کانال‌های دیپلماتیک، به‌تنهایی گرهی از این نزاع باز نمی‌کند. بسیاری از خبرهای مثبت نیز بیش از آنکه بر واقعیت استوار باشند، بازتاب روایت‌های تحریف‌شده در کانال‌های دیپلماتیک‌اند؛ روایت‌هایی که بیشتر برای خریدن زمان و راضی نگه داشتن دو طرف به توافق مطرح می‌شوند. نتیجه این رویکرد، نه کاهش تنش، که تشدید تنش در منطقه و آشفتگی بیشتر در مواضع دو طرف بوده است.

    در فضای تهدید، محاصره و نبرد دریایی در تنگه هرمز، انتظار توافق چندان واقع‌بینانه نیست. در چنین شرایطی، احتمال جنگ بیش از احتمال توافق به نظر می‌رسد، زیرا خاورمیانه آبستن جنگ منطقه‌ای دیگری است؛ جنگی که ممکن است با یک اشتباه محاسباتی کوچک آغاز شود، جهان را وارد یک درگیری طولانی‌مدت کند و آینده‌ای تیره برای رشد و توسعه اقتصادی جهان رقم بزند.

    اگر طرف‌های مذاکره از چین نقشی برای پایان دادن به این بحران می‌خواهند، این نقش نباید بر یک توافق جامع و کامل متمرکز باشد. آنچه در گام نخست می‌تواند محل توجه قرار گیرد، آزادی تنگه هرمز برای دو طرف، پایان تخاصم و تعهد آمریکا به جهان مبنی بر حمله نکردن به ایران است و پس از آن، ورود به مذاکرات در حوزه هسته‌ای. این مذاکرات نیز باید مرحله‌ای و بر مبنایی پیش برود که دو طرف را به عدول از متن توافق نکشاند. با این حال، رویکرد ایران و دست برتر آن در حوزه دریایی، اجازه نمی‌دهد آمریکا با آزادسازی تنگه هرمز به‌سادگی آسوده‌خاطر شود و به اهداف خود در منطقه برسد. به همین دلیل، ایران در پی حق حاکمیت و کنترل تنگه هرمز است؛ موضوعی که می‌تواند ضربه‌ای اقتصادی و دردناک به نظام پترو دلار و نظم نوین اقتصادی جهان وارد کند، زیرا بخش عمده معاملات نفتی جهان همچنان با دلار انجام می‌شود و همین روند به تداوم این نظام اقتصادی یاری می‌رساند.

    بسته ماندن تنگه هرمز و باقی ماندن کنترل آن در دست ایران، صادرات انرژی به غرب را محدود می‌کند، روند توسعه را مختل می‌سازد و جریان مالی و تبادلات ارزی در جهان را با اختلال روبه‌رو می‌کند. در چنین وضعیتی، پترو دلار نیز در شرایط کاهش هژمونی و سلطه قرار می‌گیرد.

    با توجه به مواضعی که دو طرف در مذاکرات دارند و در شرایطی که خواسته‌های یکدیگر را نمی‌پذیرند، حتی اگر هزاران ساعت مذاکره در هزاران نقطه جهان برگزار شود، باز هم این احتمال که خروجی نهایی مذاکرات جنگ باشد، بیش از توافق به نظر می‌رسد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *