به گزارش پایگاه خبری باران شمال، در مازندران، مسیر سپردن مسئولیتهای مدیریتی به زنان، دستکم در ظاهر، وارد مرحلهای تازه شده است. انتصاب زنان در برخی مناصب اجرایی، از جمله فرمانداری، نشان میدهد که در سطح مدیریت ارشد استان، ارادهای برای استفاده از ظرفیت زنان شکل گرفته است. استاندار مازندران را میتوان در این زمینه از مدیران پیشرو دانست؛ مدیری که تلاش کرده در انتصابها، نگاه محدود و سنتی به مدیریت را تا حدی کنار بگذارد و به زنان نیز میدان دهد. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا زنانی که به این جایگاهها میرسند، توانستهاند در اندازه این اعتماد ظاهر شوند؟
اصل انتصاب زنان، اتفاق مثبتی است و کمتر کسی میتواند منکر ضرورت استفاده از نیمی از ظرفیت انسانی جامعه در مدیریت باشد. اما دفاع از این رویکرد، به معنای چشم بستن بر عملکرد ضعیف یا خنثی نیست. مسئله امروز مازندران دیگر فقط این نیست که چند زن به مناصب مدیریتی رسیدهاند؛ مسئله این است که این مدیران زن، پس از رسیدن به مسئولیت، چه کردهاند و چه تصویری از توانمندی زنان در مدیریت بر جای گذاشتهاند.
اکنون که در مازندران دو زن در جایگاه فرماندار حضور دارند، این انتصابها باید به محک عمل گذاشته شوند. جامعه از این مدیران انتظار دارد که صرفاً در قاب خبر انتصاب دیده نشوند. مردم میخواهند خروجی ببینند؛ میخواهند تحرک، جسارت، حضور میدانی، تصمیمگیری، پیگیری مطالبات و حل مسائل را لمس کنند. اگر قرار باشد مدیری، چه زن و چه مرد، فقط بر صندلی مسئولیت بنشیند و کمترین اثر ملموسی در حوزه کاری خود نداشته باشد، آن انتصاب نه افتخارآمیز است و نه قابل دفاع.
واقعیت این است که زنان منصوبشده در مدیریت، ناخواسته بار سنگینتری بر دوش دارند. هرچند این وضعیت عادلانه نیست، اما در عمل چنین است که عملکرد آنان فقط به حساب یک فرد گذاشته نمیشود، بلکه به پای توان مدیریتی زنان نیز نوشته میشود. از همین رو، زنانی که به چنین جایگاههایی میرسند، باید چند قدم جلوتر، چند برابر فعالتر و چند برابر پاسخگوتر باشند. آنان باید نشان دهند که انتخابشان بر اساس شایستگی بوده، نه صرفاً برای پر کردن فهرست انتصابها یا ارسال یک پیام تبلیغاتی.
تجربههای قبلی نیز هشداردهنده است. در مازندران پیش از این نیز یک شهردار زن انتخاب شد؛ انتخابی که در زمان خود، خبر امیدوارکنندهای بود و میتوانست آغازگر یک مسیر تازه در مدیریت شهری باشد. اما امروز پرسش جدی این است که حاصل آن انتخاب چه بوده است؟ چرا نشانی پررنگ از اثرگذاری، تحول یا حتی حضور رسانهای و میدانی آن مدیریت دیده نمیشود؟ اگر خروجی یک انتصاب، تنها به همان تیتر اولیه محدود بماند و در ادامه خبری از کارنامه روشن نباشد، طبیعی است که این مدل انتخابها زیر سؤال برود.
نباید اجازه داد انتصاب زنان به یک اتفاق تزئینی یا نمایشی تبدیل شود. این بدترین خدمتی است که میتوان هم به زنان توانمند و هم به نظام مدیریتی کرد. وقتی زنی در جایگاه فرماندار، شهردار یا مدیر اجرایی قرار میگیرد، باید به جامعه ثابت کند که آمده تا تغییری ایجاد کند، نه اینکه فقط به فهرست انتصابها رنگ تازهای بدهد. مدیریت، میدان اثبات است، نه میدان نمادسازی.
در این میان، نقش استاندار مازندران درخور توجه است. او با سپردن برخی مسئولیتها به زنان، نشان داده که در این حوزه از مدیران پیشرو به شمار میرود و دستکم در سطح تصمیمگیری، خواسته است راهی متفاوت را تجربه کند. این اقدام، در فضای مدیریتی کشور، قابل اعتناست و میتواند به عنوان نشانهای از اعتماد به ظرفیت زنان دیده شود. اما همین اقدام ارزشمند، زمانی معنا پیدا میکند که منصوبشدگان نیز بتوانند از این فرصت، یک دستاورد واقعی بسازند.
مردم از زنان مدیر انتظار ترحم یا ارفاق ندارند؛ انتظار کار دارند. همانطور که از یک مدیر مرد مطالبه میکنند، از یک مدیر زن هم نتیجه میخواهند. شاید حتی بیشتر؛ چون این انتصابها زیر ذرهبین است و هر موفقیت یا ناکامی آن، بازتابی فراتر از یک حوزه اداری پیدا میکند. اگر زنان منصوبشده در مازندران بتوانند با عملکردی موفق، فعال و مؤثر ظاهر شوند، عملاً راه را برای دیگر زنان توانمند باز میکنند. اما اگر این فرصت با روزمرگی، احتیاط بیش از حد و بیعملی از بین برود، نتیجه آن فقط یک ضعف فردی نخواهد بود؛ بلکه به بدبینی نسبت به اصل این رویکرد دامن خواهد زد.
امروز دیگر زمان آن گذشته که صرف انتصاب یک زن به عنوان فرماندار یا شهردار، به خودی خود یک موفقیت تلقی شود. موفقیت واقعی، زمانی معنا دارد که این انتصابها به حل مسئله، افزایش بهرهوری، رضایت عمومی و اعتماد بیشتر به توان مدیریتی زنان منجر شود. جامعه از زنان مدیر انتظار دارد که در نخستین گام، خودشان مدافع تواناییهای خود باشند؛ نه با سخنرانی و شعار، بلکه با کارنامه و نتیجه.
انتصاب زنان در مدیریت مازندران، اگر با عملکرد روشن همراه شود، میتواند یک نقطه قوت برای استان باشد. اما اگر این انتصابها به حضورهایی کمفروغ، بیاثر و بیخبر منتهی شود، آن وقت این پرسش با صدای بلندتری مطرح خواهد شد که آیا این انتخابها از ابتدا درست و دقیق بودهاند یا نه. اکنون توپ در زمین زنان منصوبشده است؛ زنانی که باید ثابت کنند اعتماد ایجادشده، بیحساب نبوده است.
دیدگاهتان را بنویسید