گروه سیاسی/ به قلم امیرحسین دودی
به گزارش باران شمال، این تفاهم فرصتی دوباره به دیپلماسی میدهد تا تنشهای موجود به سمت جنگ پیش نرود و مدیریت شود؛ تا منطقه و جهان بار دیگر گرفتار یک درگیری بزرگ منطقهای، یا حتی فرامنطقهای، نشود.
قدرت نظامی ایران، تاکتیک جنگ نامتقارن موشکی و پهپادی، و استفاده از اهرمهایی چون تنگه هرمز، تهدید تنگه بابالمندب و اختلال در بازارهای جهانی، سرانجام ترامپ را به عقبنشینی از خواستههای اولیهاش واداشت و مواضع وی را تعدیل کرد. با این حال، واشنگتن هنوز با کماعتمادی وارد دیپلماسی میشود و میدان نیز در هماهنگی کامل با مسیر دیپلماتیک قرار دارد.
ایران با در اختیار داشتن کارتهای متعدد در بازی با قدرتهای جهانی، بهمثابه قدرتی نوظهور شناخته میشود که ظرفیت تغییر معادلات جهانی را دارد.
در چنین شرایطی، دعوت برخی افراد به ناآرامی و مخالفت با تصمیمات نظام، دستاوردهای میدان و دیپلماسی را به خطر میاندازد. توهین به شخصیتهای نظام نیز انسجام ملی را میفرساید، فضای تفرقه را در جامعه دامن میزند و سرمایه اجتماعی حاکمیت را تحلیل میبرد. این مسیر، کشور را به سوی دوقطبی شدنی میکشاند که نه به نفع جامعه است و نه به سود نظام سیاسی.
افزون بر این، چنین ناآرامیهایی عملاً روایت ترامپ را تأیید میکنند؛ روایتی که ایران را دچار اختلافات داخلی و قدرت را در آن پراکنده و غیرمتمرکز نشان میدهد. وجود این اختلافات میتواند بر ارکان تصمیمگیری نظام فشار وارد کند، دستاوردهای میدانی را بیاثر سازد، دیپلماتها را دلسرد کند و کشور را از رسیدن به نتیجهای مطلوب در مذاکرات باز دارد.
وحدت ملی باید در خیابانها تجلی یابد تا پشتوانهای محکم برای دیپلماتها، میدان و نیروهای مسلح باشد. توهین و تفرقه، کارتهای ایران را بیاثر میکند، حاکمیت را میان جنگ و صلح معلق نگه میدارد و میتواند پیامدهایی فاجعهبار برای اقتصاد کشور در پی داشته باشد.
در نهایت، حمایت از تصمیمات نظام و فرایند مذاکرات باید نقشه راه مردم و خیابان باشد؛ تا نظام سیاسی و شخصیتهای آن با پشتوانهای قوی پشت میز مذاکره بنشینند، حقوق ملت ایران را بستانند و طرف مقابل را به توافقی واقعی وادار کنند.
دیدگاهتان را بنویسید