گروه سیاسی/ به قلم لیلی ناطقی
به گزارش پایگاه خبری باران شمال، دونالد ترامپ، چهل و پنجمین (و احتمالا چهل و هفتمین) رئیسجمهور ایالات متحده، نمونهای کلاسیک از تلاقی «قدرت سیاسی» با اختلالات شخصیت خوشهای ب (Cluster B) است. رفتارهای تحقیرآمیز او نسبت به سایر ملل و تهدیدات صریح وی مبنی بر بازگرداندن ایران به «عصر حجر»، فراتر از یک تاکتیک انتخاباتی، ریشه در ساختار روانی ویژهای دارد که در ادامه به تحلیل آن میپردازیم.
۱. ساختار شخصیت: خودشیفتگی بدخیم و کیش شخصیت
از دیدگاه روانشناسی تحلیلی، ترامپ تبلور خودشیفتگی بدخیم (Malignant Narcissism) است. در این تیپ شخصیتی، فرد جهان را به دو دسته «برنده» و «بازنده» تقسیم میکند. از نگاه او، هر کس که در برابر ارادهاش ایستادگی کند، باید غیر انسانی شده (Dehumanize) و سپس تحقیر شود. استفاده از ادبیات تحقیرآمیز برای رهبران جهان و ملتها، ابزاری برای بازسازی مداوم منِ برتر (Grandiosity) اوست. او برای حفظ احساس قدرت، نیاز دارد تا دیگران را کوچک، ناتوان و محتاج نشان دهد.
۲. مکانیسم دفاعی بیارزشسازی (Devaluation)
یکی از بارزترین رفتارهای ترامپ، استفاده از مکانیسم دفاعی «بیارزشسازی» است. وقتی او از بردن ایران به عصر حجر سخن میگوید یا تمدن چند هزار ساله را نادیده میگیرد، در واقع در حال انجام یک عملیات روانی برای کاهش اضطراب خود در برابر یک «هویت اصیل» است. ایران به عنوان یک «کشور-تمدن»، دارای غنای فرهنگی و تاریخی است که با منطق «معاملهگرایانه» و «فقدان عمق تاریخی» ترامپ در تضاد است. او چون نمیتواند بر عمق تمدنی ایران غلبه کند، تلاش میکند با ابزار تهدید به نابودی فیزیکی، ارزش تاریخی آن را در ذهن مخاطب فرو بکاهد.
۳. تضاد «فرهنگ معامله» با هویت تاریخی
ترامپ شخصیت خود را بر پایه هنر معامله (The Art of the Deal) بنا کرده است؛ مدلی که در آن همه چیز (حتی اخلاق و تاریخ) کالا تلقی میشوند. در مقابل، تمدن ایرانی بر پایه «عزت نفس ملی» و «استمرار تاریخی» بنا شده است. برخورد این دو نگاه، منجر به بروز رفتارهای تکانشی (Impulsive) در ترامپ میشود. زمانی که او با بنبست در معامله مواجه میشود، به زبان «تخریب مطلق» روی میآورد. تهدید به هدف قرار دادن مراکز فرهنگی ایران (که مصداق جنایت جنگی است)، ریشه در همین خشم خودشیفتهوار (Narcissistic Rage) دارد؛ خشمی که میخواهد هر آنچه را که نمیتواند تصاحب کند، ویران سازد.
۴. تحقیر به مثابه دکترین سیاسی
در روانپزشکی سیاسی، تحقیر دیگران راهی برای پنهان کردن ترسهای درونی است. ترامپ با تحقیر متحدان و دشمنان، سعی در بازتعریف نظم جهانی بر اساس «سلسلهمراتب قدرت مطلق» دارد. او تمدنهای کهن را نه به عنوان شرکای تاریخی، بلکه به عنوان موانعی در مسیر «هژمونی فردی» خود میبیند. بازگشت به ادبیات «عصر حجر»، نشاندهنده یک نگاه بدوی به قدرت است که در آن «تکنولوژی تخریب» بر «تکنولوژی تفکر و فرهنگ» ارجحیت مییابد.
تقابل بربریت مدرن با اصالت کهن
آنچه ترامپ به عنوان «براندازی تمدن ایران» یا «عقب راندن تاریخی» مطرح میکند، در واقع برخاسته از یک خلاء معنوی و فرهنگی در ساختار روانی اوست. تحلیلگران رسانهای باید توجه داشته باشند که رفتارهای او بیش از آنکه برآمده از یک استراتژی مدون نظامی باشد، بازتابی از «تزلزل شخصیت» و «نیاز به دیده شدن» است. در نهایت، تاریخ نشان داده است که تمدنهای ریشهدار، از طوفانهای گذارِ شخصیتهای پوپولیست و خودشیفته عبور خواهند کرد، چرا که «عصر حجر» متعلق به ذهنهای بدوی است، نه ملتهایی که ریشه در هزارهها دارند.
دیدگاهتان را بنویسید