گروه سیاسی/ به قلم امیرحسین دودی
به گزارش پایگاه خبری باران شمال، تاکتیک جنگ نامتقارن ایران با تکیه بر توان موشکی و پهپادی و همچنین موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز، موجب تغییر در برخی مواضع سیاسی و دیپلماتیک آمریکا در قبال ایران شد؛ تا جایی که بحث ایجاد فرصت سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری در ایران و تشکیل صندوقی مشترک با مشارکت چین، کشورهای عربی، آمریکا و ایران مطرح شد. بر اساس این دیدگاه، حق غنیسازی در سطح یک تا دو درصد با نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی حفظ میشود و اورانیوم غنیشده با درصدهای بالاتر نیز از کشور خارج نشده و در داخل ایران نگهداری خواهد شد.
این مواضع که از سوی برخی رسانهها مطرح شده، تفاوت محسوسی با رویکردهای پیش از جنگ دارد. آمریکا بهخوبی میداند که توان ورود به یک جنگ فرسایشی و طولانیمدت در منطقه را ندارد؛ جنگی که میتواند آسیبهای جدی به اقتصاد جهانی وارد کند. از این منظر، فرصت مناسبی برای ایران فراهم شده است تا از طریق یک توافق جامع و دستیابی به خطوط مشترک، تنشهای خود با آمریکا را مدیریت کرده، سطح بازدارندگی را افزایش دهد و امنیت ایران و منطقه را برای چند سال تضمین کند.
دلایل موفقیت مذاکرات را میتوان در چند محور بررسی کرد. نخست آنکه آمریکا دکترین نظامی مبتنی بر جنگهای پرهزینه و تریلیون دلاری را کنار گذاشته و دیگر تمایلی به ورود به جنگهای فرسایشی ندارد. تجربه عراق و افغانستان نشان داد که حمله نظامی و اشغال یک کشور، لزوماً نمیتواند استقلالخواهی و باورهای جوامع را تغییر دهد یا آن کشور را در نظم مطلوب قدرتهای بزرگ ادغام کند.
از سوی دیگر، توان بازدارندگی و تابآوری ایران در جنگ نامتقارن موجب شد آمریکا به سمت مذاکره حرکت کند. در این چارچوب، موضوع توان موشکی و گروههای مقاومت دیگر در دستور کار مذاکرات قرار ندارد و واشنگتن ناچار شده است مذاکرات را در چارچوبی نزدیکتر به پیشنهادهای ایران دنبال کند. خستگی داخلی آمریکا از درگیریهای خارجی، کاهش حمایت افکار عمومی و افزایش هزینههای سیاسی نیز از دیگر عواملی است که به پیشبرد مذاکرات کمک میکند.
حمایت چین و روسیه از ایران و تلاش این دو قدرت برای متقاعد کردن دونالد ترامپ به پذیرش واقعیتهای میدانی نیز از دیگر عوامل اثرگذار ارزیابی میشود. در این نگاه، آمریکا دریافته است که امکان حذف یا تضعیف کامل توان موشکی ایران وجود ندارد و باید واقعیتهای موجود را بپذیرد. همچنین ادامه تنشها میتواند اقتصاد جهانی را بیش از پیش آسیبپذیر کند و اولویتهای دیگر سیاست خارجی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد.
کشورهای عربی منطقه نیز تمایل چندانی به تداوم درگیریها ندارند. کاهش ذخایر پدافندی منطقه و هزینههای سنگین جنگ باعث شده است بسیاری از بازیگران منطقهای از راهحلهای دیپلماتیک حمایت کنند. برآوردها نشان میدهد جبران بخشی از سامانهها و تجهیزات مصرفشده در جنگ، به سالها زمان نیاز خواهد داشت.
در عین حال، ادامه تنشها میتواند خطر شتاب گرفتن برنامه هستهای ایران را افزایش دهد و تهران را به سمت گزینههای بازدارنده جدید سوق دهد. از این رو، قدرتهای منطقهای مانند ترکیه، عربستان، مصر و پاکستان نیز ایجاد توازن قوا را بر جنگی طولانی و پرهزینه ترجیح میدهند.
بسته ماندن تنگه هرمز میتواند فشار قابل توجهی بر اقتصاد جهانی وارد کند. اقتصاد ژاپن بهشدت به امنیت مسیرهای انرژی وابسته است و هرگونه اختلال در این مسیرها، آثار خود را بر اقتصاد آمریکا نیز نشان خواهد داد. همچنین تشدید جنگ میتواند به مسدود شدن تنگه بابالمندب منجر شود و فشار بیشتری بر تجارت جهانی وارد کند.
در صورت ادامه جنگ فرسایشی، زیرساختهای کشورهای منطقه نیز آسیبپذیرتر خواهند شد. حتی گسترش دامنه درگیری به سطحی فرامنطقهای میتواند ذخایر پدافندی ناتو را کاهش دهد و بر روند جنگ اوکراین تأثیر بگذارد. در چنین شرایطی، آمریکا و اروپا ناچار خواهند شد منابع خود را میان چند جبهه تقسیم کنند؛ وضعیتی که میتواند به بازدارندگی و هژمونی غرب آسیب وارد کند.
به همین دلیل، کشورهای اروپایی در اجلاس G7 از امضای تفاهمنامه اولیه پایان جنگ میان ایران و آمریکا استقبال کردند. با این حال، شاید مهمترین عامل در ارزیابی آینده توافق هستهای را بتوان در تغییر روایت سیاسی حاکم بر بخشی از فضای سیاسی آمریکا و جامعه جهانی جستوجو کرد. در این چارچوب، ترامپ تلاش دارد هژمونی آمریکا را بازتعریف کند و از نگاه حامیان این رویکرد، تصمیمات کلان واشنگتن را بیش از گذشته بر مبنای منافع ملی آمریکا تنظیم کند.
در همین راستا، جیدی ونس طی روزهای اخیر تأکید کرده است که منافع ملی آمریکا نباید قربانی سیاستهای دیگر بازیگران شود. از نگاه حامیان جنبش MAGA، ساختار تصمیمگیری آمریکا باید استقلال بیشتری در سیاست خارجی داشته باشد و تحت تأثیر گروههای فشار همچون AIPAC قرار نگیرد. در این چارچوب، هدف واشنگتن تضعیف اسرائیل در برابر ایران نیست، بلکه ایجاد نوعی موازنه قدرت در خاورمیانه است.
آینده سیاسی جیدی ونس نیز تا حدی با موفقیت این روند گره خورده است. دستیابی به صلح در خاورمیانه، تقویت امنیت منطقه، گسترش روابط اقتصادی با ایران و محدودسازی برنامه هستهای تهران میتواند به عنوان یک دستاورد مهم در کارنامه سیاسی او ثبت شود و موقعیتش را در رقابتهای آینده حزب جمهوریخواه تقویت کند.
در مجموع، پیامد یک توافق جامع هستهای میان ایران و آمریکا میتواند تقویت صلح، تثبیت توازن قوا و فراهم شدن زمینه رشد و توسعه منطقه باشد.
پایان درگیریها، افزایش سرمایهگذاری کشورهای عربی، چین و آمریکا در ایران و منطقه و تثبیت توافق در چارچوب سازوکارهای بینالمللی و شورای امنیت سازمان ملل، فرصتی برای خاورمیانه ایجاد خواهد کرد تا در فضایی آرامتر مسیر توسعه را دنبال کند و از رقابت اقتصادی با کشورهای شرق آسیا باز نماند.
در نهایت، بر اساس این تحلیل، امضای تفاهمنامه اولیه از سوی ترامپ نشان میدهد که دو طرف پیش از ورود به مرحله نهایی، بر سر خطوط کلی توافق به اشتراک نظر رسیدهاند. از این منظر، احتمال دستیابی به توافق جامع هستهای در پایان دوره ۶۰ روزه مذاکرات بالا ارزیابی میشود و انتظار میرود توافق نهایی نیز به امضا برسد.
دیدگاهتان را بنویسید