یادداشت اختصاصی باران شمال/ به قلم سیده سماء حسینی
هر تابستان، مازندران دوباره جان میگیرد. جادههای منتهی به شمال از خودروها پر میشود، ساحلها شلوغ میشوند، صدای خنده در دل جنگل میپیچد و بازار شهرها رونق میگیرد. این تصویر، سالهاست بخشی از هویت تابستان در مازندران است؛ استانی که با روی باز، میزبان میلیونها مسافر از سراسر ایران میشود.
اما چند ساعت بعد از پایان یک تعطیلی، تصویر دیگری هم شکل میگیرد؛ تصویری که کمتر در قاب دوربینها میماند. ساحلی که میان شنهایش بطریهای پلاستیکی جا خوش کردهاند، جنگلی که کیسههای زباله زیر درختانش رها شده و رودخانهای که به جای انعکاس آسمان، رنگ پلاستیک و ظروف یکبارمصرف را با خود میبرد.
هر سال، با دیدن این صحنهها، انگشت اتهام به سمت کمبود مخازن زباله، ضعف مدیریت پسماند یا نبود کارخانههای بازیافت میرود. این نقدها درستاند، اما همه حقیقت نیستند. پیش از آنکه زباله به یک بحران مدیریتی تبدیل شود، نتیجه یک رفتار فردی است؛ تصمیمی که هر کدام از ما در پایان یک سفر میگیریم.
مسئله این نیست که مازندران زباله ندارد؛ مسئله این است که گاهی هنوز یاد نگرفتهایم طبیعت، بخشی از خانه ماست. کسی در اتاق پذیرایی خانهاش بطری آب را روی زمین رها نمیکند یا کیسه زباله را گوشه حیاط نمیگذارد و برود. پس چرا همان آدم، وقتی به جنگل یا ساحل میرسد، احساس میکند مسئولیتی نسبت به آن ندارد؟
شاید چون هنوز طبیعت را «مال خودمان» نمیدانیم. جنگل برایمان مقصد سفر است، نه سرمایه زندگی. ساحل، محلی برای چند ساعت تفریح است، نه میراثی که باید برای نسل بعد حفظ شود. همین فاصله ذهنی است که از یک بطری پلاستیکی، بحرانی برای محیطزیست میسازد.
مازندران بیش از آنکه به شعارهای تازه نیاز داشته باشد، به تغییر یک عادت قدیمی احتیاج دارد؛ اینکه هر مسافر، هنگام بازگشت، طبیعت را همانگونه ترک کند که دوست داشت آن را پیدا کند. این تغییر، هزینهای ندارد، اما ارزشش از بسیاری از پروژههای پرهزینه بیشتر است.
تابستان دوباره از راه رسیده است. جادههای شمال باز هم شلوغ خواهند شد و مازندران، مثل همیشه، میزبان خواهد بود. کاش امسال، وقتی آخرین خودرو از جاده چالوس، هراز یا سوادکوه عبور میکند، جنگل چیزی برای فراموش کردن نداشته باشد. زیبایی مازندران، فقط در سرسبزی جنگلها و آبیِ دریا نیست؛ در فرهنگی است که اجازه ندهد لذت چند ساعت گردش، زخمی چندساله بر پیکر طبیعت بگذارد. اگر قرار است از شمال فقط عکس و خاطره با خود ببریم، خوب است زبالهها را هم همراه همان خاطرهها به خانه برگردانیم؛ زیرا زباله، یادگار سفر نیست.
دیدگاهتان را بنویسید