یادداشت اختصاصی باران شمال/ به قلم سیده سماء حسینی
صبح هنوز کاملاً روشن نشده است. تلفن زنگ میخورد. آنسوی خط، خبری از حادثهای است که هنوز هیچکس تصویر روشنی از آن ندارد. خبرنگار کیفش را برمیدارد، دوربین یا گوشیاش را برمیدارد و راه میافتد؛ نه برای اینکه فقط زودتر از دیگران برسد، بلکه برای اینکه حقیقت، در میان هیاهوی روایتهای ناقص و شایعات، گم نشود.
شاید مردم، آخرین چیزی را که میبینند، چند خط خبر یا گزارشی دو دقیقهای باشد؛ اما کمتر کسی میداند پشت همان چند خط، چند ساعت دویدن، پرسوجو، انتظار، تماسهای بیپاسخ، مسیرهای طولانی و گاهی ایستادن در دل خطر پنهان شده است.
خبرنگاری فقط نوشتن نیست؛ نوعی زیستن است. زیستن با دغدغه مردم.
خبرنگار، هر روز با آدمهایی روبهرو میشود که شاید هیچگاه نامشان در تاریخ ثبت نشود؛ مادری که چشمانتظار درمان فرزندش است، کشاورزی که محصولش زیر باران از بین رفته، دانشجویی که حرفی برای گفتن دارد، کارگری که ماهها حقوق نگرفته، پزشکی که شبانهروز برای نجات جان بیماران تلاش میکند یا مسئولی که باید پاسخگوی تصمیمهایش باشد. او روایت همه این آدمها را کنار هم میگذارد تا تصویر جامعه، کاملتر دیده شود.
رسالت خبرنگار تنها مخابره خبر نیست؛ او باید میان سرعت و صحت، حقیقت را انتخاب کند. در روزگاری که خبرها در چند ثانیه منتشر میشوند و شایعه، گاهی سریعتر از واقعیت میدود، ارزش خبرنگاری نه در «اول بودن»، بلکه در «درست بودن» است. اعتماد مردم، سرمایهای است که با یک خبر نادقیق از دست میرود و گاهی سالها زمان میبرد تا دوباره به دست آید.
خبرنگار اگر رسالت خود را بشناسد، نه تماشاگر جامعه است و نه بازیگر آن؛ او شاهدی امین است. چشم جامعه است برای دیدن آنچه دیده نمیشود، گوش جامعه است برای شنیدن صداهایی که کمتر شنیده میشوند و قلمی است که باید میان هیاهوی منافع، حقیقت را گم نکند.
شاید به همین دلیل است که خبرنگاری، بیش از آنکه یک شغل باشد، یک مسئولیت است. مسئولیتی که ساعت کاری نمیشناسد. حادثه، تعطیلی ندارد؛ درد مردم، تقویم نمیشناسد و حقیقت، منتظر ساعت اداری نمیماند.
در تقویم، روزی به نام «روز خبرنگار» ثبت شده است؛ اما حقیقت این است که رسالت خبرنگار، محدود به یک روز نیست. او هر روز میان مردم قدم میزند، روایتها را جمع میکند، سؤال میپرسد، پاسخ میخواهد، مینویسد، اصلاح میکند و دوباره از نو آغاز میکند؛ زیرا باور دارد جامعهای که حقیقت را بداند، بهتر میتواند برای آیندهاش تصمیم بگیرد.
نام بسیاری از خبرنگاران شاید هیچگاه روی سردر خیابانی ننشیند و تصویرشان روی بیلبوردها دیده نشود؛ اما اثر قلمشان در حافظه یک ملت باقی میماند. تاریخ، سالها بعد، جنگها، بحرانها، پیشرفتها، شادیها و رنجهای یک جامعه را از میان همان خبرها و روایتهایی خواهد خواند که روزی خبرنگاری بیادعا نوشته بود.
و شاید رسالت خبرنگار، در نهایت، همین باشد؛ اینکه نگذارد حقیقت، بیصدا از کنار مردم عبور کند.
دیدگاهتان را بنویسید